دانلود رایگان سوالات استخدام آموزش و پرورش به همراه جزوه های رایگان

دانلود رایگان سوالات استخدام آموزش و پرورش به همراه جزوه های رایگان

یکی از سوالات رایج در بین متقاضیان آزمون‌ استخدامی آموزش و پرورش پیدا کردن منابع مطالعاتی مناسب جهت شرکت در آزمون استخدامی آموزش و پرورش می‌باشد. وبسایت «ای-استخدام» به واسطه سال‌ها تجربه در این حوزه و یاری همراهان همیشگی خود در بخش نظرات سایت اقدام به جمع آوری منابع پیشنهادی کاربران موفق در آزمون نموده و در این صفحه تمام آنها را برای شما معرفی نموده‌ایم.

بسته‌های قابل خرید اختصاصی آموزش و پرورش
بسته‌های زیر به صورت اختصاصی و برای آزمون استخدامی وزارت آموزش و پرورش به صورت قابل خرید تهیه و تنظیم شده‌اند.

منابع مطالعاتی آزمون آموزش و پرورش به تفکیک رشته‌ها

 
در جدول زیر منابع پیشنهادی مطالعاتی رشته‌های مختلف شغلی آزمون استخدامی آموزش و پرورش درج شده است. این جدول به کمک نظراتی که کاربران وبسایت «ای-استخدام» در طی دوره‌های مختلف آزمون استخدامی آموزش و پرورش در صفحه آموزش و پرورش بیان کرده‌اند گردآوری شده است. شما نیز می‌توانید در همان صفحه و یا صفحه اختصاصی هر رشته منابع پیشنهادی خود را مطرح نموده تا ما در صفحه منابع مطالعاتی رشته مورد نظر درج نماییم.
لینکهای مفید و کاربردی
کاربران عزیز جهت دانلود سوالات مفید برای موفقیت در آزمون های استخدامی به همراه جزوه های رایگان اینجا کلیک کنید، همچنین بخشی از پیوست‌ها و مطالب مفید با این بخش در لیست زیر قرار گرفته است
ای استخدام

از تجربیات دیگران استفاده کنید!

مطالعه تجربیات شرکت کنندگان آزمون‌های استخدامی سازمان‌های مختلف در دوره های گذشته می تواند نقش بسزایی در قبولی شما در سازمان مورد نظر داشته باشد.

۱٬۱۱۹٬۹۸۴ نظر برای استخدام آموزش و پرورش (اطلاعیه ها+خبر جدید)

  • آ
    آسنا
    ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۴۸
    سلام دوستان برا قانون اساسی همون 177 اصل کافیه .همون 177 اصلی که کم حجم.میخوام بدونم همینو بخونم ازهمین 177 اصل میاد وکافیه
    • م
      مامان دوقلوها
      ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۲۴
      دوستان من الان سرشار از حس موفقیتم😄😍 برای اولین(تومدرسه ام زبان نمیخوندم تو کنکورم سفید گذاشتم) یک درس از گرامر زبان رو خوندم کامل و تونستم 6 تا تست بزنم و همه درست😄😍 این موفقیت و از همینجا به خودم تبریک میگم
      #ما میتوانیم🤭
      • خ
        خدایا توکلم تویی، کمکم کن
        ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۳۱
        چه با مزه اید😊
        • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
          ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۴۲
          الهی شکر آفرین بهت ✌
          • م
            ملیکاM
            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۴۷
            مامان دوقلوهاچه کتابی برازبان میخونید
        • د
          دبیر...
          ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۹:۵۱
          دوستان کسی هست از قبولی های ابتدایی یا تربیت بدنی؟
          من 12 ساعت ورزش دبستان دارم میخوام ببینم از دوستان هستن به من ایده بدن چکارایی کنم سرگرم شن زنگ ورزش؟
          • م
            مامان دوقلوها
            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۲۵
            ای خدا چقدر رشته ی خوبی
            میدونم درسهاتون سخت بوده و کارسختی دارین ولی درکنارش خیلی خوش میگذره مثل رشته ی عزیز خودم ادبیات😍
            • د
              دبیر...
              ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۳۲
              وای باز من اصلا ورزش دوست ندارم
              من دبیری هنرم
              بزور بهم ورزش دادن😅 نمیدونم پس فردا میرم سر کلاس چیکار کنم!!
              • م
                مامان دوقلوها
                ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۴۰
                وای نگو خیلی خوبه که😍 فک کن همه بچه ها عاشق ورزشن حتی تو دبیرستان اونا باذوق میان تو حیاط 50 درصد قضیه حله 😄
                شماام امشب چندتا فیلم ببین حرکتا بیاد تو ذهنت ایده بگیر پر انرژی برو
                همه خوبارو یکجا جمع کردیا هم هنر😍 هم ورزش😍ان شاالله فردا و تمام روزا موفق باشی و پرانرژی
          • م
            مامان دوقلوها
            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۹:۴۶
            دوستان از الان معارف بخونیم یادمون نمیره؟
            • د
              دبیر...
              ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۳۴
              بنظر من خیلیی زوده ببینید شما ک ماشالله باهوش هم هستید
              درسشم بشدت اسونه
              بذارید بعدا بخونید
              • م
                مامان دوقلوها
                ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۳۸
                مرسی عزیزم شما لطف داری به من🌺 حسم میگه زوده و نقاط ضعفم فعلا کار کنم بهتره
            • ش
              شیوا دبیر فیزیک
              ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۵۲
              سلام دوستان عزیزم😍
              من بالاخره بعده مدت ها وقت کردم اومدم سایت، امروز روز اول کاریمون بود🤩😍
              از خدا میخوام هر چی زودتر به خواسته قلبیتون برسین و اگر قبول نشدین حتما معلم سال آینده شما باشین🙏
              برای همگی آرزوی سلامتی و موفقیت دارم🌹
              • م
                مامان دوقلوها
                ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۹:۴۴
                سلام عزیزم خوش اومدی موفق باشی😍 حسش چطوری بود؟ در خوب بودنش ک شکی نیست ولی یکم توصیف کن برامون کیف کنیم😊
                • س
                  سعیده ادبیات
                  ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۰۹
                  ❤🧡💛💛💚💙🤎🤎🤎💙💙💚💛💛🧡❤❤❤🧡🧡🧡💛💛💛
                  پیروز باشید و سربلند
                  برای بچه های سایت هم دعا کنید دوست عزیز
                  • خ
                    خدایا توکلم تویی، کمکم کن
                    ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۳۴
                    موفق باشی عزیزم.برای ما هم دعا کنید
                  • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
                    ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۲۲
                    #تست ادبیات
                    .
                    ⚠️دوستان از این به بعد تعدادی از تست ها رو در یک پیام قرار میدم و هر زمان تونستید جواب بدید.
                    .
                    1️⃣در همه ابیات به جز بیت .................. «جناس همسان» به کار رفته است.
                    عجب نیست از خاک اگر گل شکفت که چندین گل اندام در خاک خفت
                    نرگس افسونگرش آهو شده مستی آهو، برش آهو شده
                    طریقی فرا پیش گیر و رهی همی رو که از قید هستی رهی
                    از خطر خیزد خطر زیرا که سود ده چهل بر نبندد گر بترسد از خطر بازارگان
                    .
                    2️⃣در همه ابیات به جز بیت .................. نوعی «جناس» به کار رفته است.
                    هیچ یادم نرود این معنی که مرا مادر من نادان زاد
                    قدر استاد نکو دانستن حیف، استاد به من یاد نداد
                    گفت استاد مبر درس از یاد یاد باد آنچه به من گفت استاد
                    پس مرا منّت از استاد ب که به تعلیم من استاد، اِستاد
                    .
                    3️⃣در همه بیت ها به جز بیت .................. نوعی «جناس» وجود دارد.
                    گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست
                    با زمانی دیگر انداز ای که پندم می دهی کاین زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نیست
                    چشم از آن روز که بر کردم و رویت دیدم به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
                    ای نسیم صبح اگر باز اتّفاقی افتدت آفرین گویی بر آن حضرت که ما را بار نیست
                    .
                    4️⃣در کدام بیت، هر دو نوع «جناس همسان و ناهمسان» به کار رفته است؟
                    بارها بار به دربار تو دارند رقیبان من که بارت برم، ای یار چرا بار ندارم
                    شاد باش ای موسی عمران به چابک معجزه دیر زی، ای رستم دستان به شیرین داستان
                    مِهر و مُهر دین مهیّا دیده ام بردل مومن و جان مومنین
                    خود را درم خرید رضای خدای کن دامن از این خدای فروشان فرونشان
                    .
                    5️⃣در کدام بیت، آرایه «جناس همسان» به کار رفته است؟
                    بار غمت می کشم وز همه عالم خوشم گر نکند التفات یا نکند احترام
                    روزگاری است که سودا زده روی توام خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام
                    سعدی از پرده عشاق چه خوش می گوید تُرک من پرده برانداز که هندوی توام
                    مرا که با تو سخن گویم و سخن شنوم نه گوش فهم بماند نه هوش استفهام
                    .
                    6️⃣در واژه های قافیه همه بیت ها، به جز بیت .................. نوعی «جناس» وجود دارد.
                    بزد دست سهراب چو پیل مست برآوردش از جای و بنهاد پست
                    بپوشید سهراب خفتان رزم سرش پر ز رزم و دلش پر ز بزم
                    دل من همی بر تو مهر آورد همی آب شرمم به چهر آورد
                    کسی کاو به کشتی نبرد آورد سر مهتری زیر گرد آورد
                    .
                    7️⃣در کدام بیت همه آرایه های «استعاره، مجاز، کنایه و تشخیص» وجود دارد؟
                    در کام صدف تلخ کند آب گهر را حرفی که از آن لعل شکر بار برآید
                    در دور لب لعل تو یاقوت ز معدن چون لاله جگر سوخته از سنگ برآید
                    شد آینه از دیدن رخسار تو محروم تا روی لطیف تو که را در نظر آید
                    در روز جزا سنبل گلزار بهشت است عمری که به اندیشه زلف تو سرآید
                    .
                    8️⃣در همه ابیات به جز بیت .................. همه آرایه های «تشبیه، جناس، مراعات النظیر و کنایه» یافت می شود.
                    نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
                    شِکَر شُکر ز طوطی روان باز مدار دو سه روزی که بمانده است در این تیره قفس
                    نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز کز هوای ملکوت آمدم اینجا به هوس
                    گل عذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
                    .
                    9️⃣آرایه های مقابل کدام بیت نادرست است؟
                    به مومیایی مردم چه حاجت است مرا / که استخوان مرا سنگ مومیایی کرد (نغمه حروف، تشخیص)
                    به هوش باش دلی را به سهو نخراشی / به ناخنی که توانی گره گشایی کرد ( کنایه، مراعات النظیر)
                    به خاک راه تو هر کس که جبهه سایی کرد / تمام عمر چو خورشید خود نمایی کرد (ایهام، مجاز)
                    فغان که ساغر زرین بی نیازی را / گرسنه چشمی ما کاسه گدایی کرد (کنایه، تضاد)
                    .
                    🔟ترتیب قرار گرفتن ابیات به لحاظ داشتن آرایه های «تشبیه، تشخیص، تلمیح، مجاز و کنایه» کدام است؟
                    الف)هر کجا رندی است در میخانه ای/ جرعه ای از جام ما نوشیده اند
                    ب)به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب/که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
                    ج) من سرگشته هم از اهل سلامت بودم/دام راهم شکن طره هندوی تو بود
                    د) مرا تحمل باری چگونه دست دهد/که آسمان و زمین بر نتافتند و جبال
                    ه) آب چشمم که بر او منّت خاک در توست/زیر صد منّت او خاک دری نیست که نیست
                    .
                    ب- ه - د- ج- الف
                    د- ب- ه - الف - ج
                    ج - الف - ه - د - ب
                    ج- ه - د- الف - ب
                    .
                    1️⃣1️⃣در همه ابیات به جز بیت .................. هر دو آرایه «کنایه و استعاره» وجود دارد.
                    خیمه انس مزن بر دراین کهنه رباط که اساسش همه بی موقع و بی بنیاد است
                    چو مشک ما همه کافور شد از سردی دنیا جوانان را ز ما دل سرد شد کو آن جوانی ها
                    کمال مردی و مردانگی است خود شکنی ببوس دست کسی را که این صنم شکند
                    هر کسی را سر چیزی و تمنّای کسی است ما به غیر تو نداریم تمنّای دگر
                    .
                    🌹به امید موفقیت🌹
                    • ا
                      امیرعباس
                      ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۱۶
                      دوستان به خدا ماهم مثل شما هرروزمون داغونه .هعی نیاید بگید وای خانم واقای مسئول گفته ارمون اینه اونه بابا یکم صبر کنین بخونین ببینیم چی میشه .یه چندروزی میخابین فاز منفیتون رو میارین اینجا بقیه اهن نیسن باحرفاتون داغون میشن روحیه ازدست میره .
                      • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
                        ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۴۰
                        به دیدگاه من اگر کسی واقعا هدف براش مهم باشه نباید حتی در برابر کوه مشکلات تسلیم بشه
                        چه برسه اونی که هر یک ساعت یک بار فاز منفی بده
                        وقتی هیچ چیزی قطعی نیست فکر کردن به اون یک نوع ضعف فکری است(بطور کل عرض میکنم)مقصودم شما نیستید
                        • ا
                          امیرعباس
                          ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۴۱
                          ببینید زندگی با واقعیت سروکار داره یکی مثل من وقتی برادرمو ازدست دادم و ازمونم هدفم بود نمیشه گفت خب هدفت باید میچسبیدی پس قرار نیس مشکلات همه مثل هم باشه وبگیم خب چون هدف داری پس میتونی ازپس مشکلات بربیای توحرفاتون استثا قائل بشین ممنون
                          • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
                            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۴۸
                            زندگی با واقعیت روبرو هست ولی قرار نیست غرق اون شد
                            اینکه کسی رو از دست دادید ناراحت کننده هست ولی ایا شما بعد از اون به زندگی خاتمه میدید
                            اگر بحث مشکلاته من از شما بسیار مشکلات زیادتری دارم ولی از همون 3 تیر شروع ب خوندن کردم
                            پس شدنیه کافیه ادم بخواد
                            اینکه شما با من فرق دارید در همین شیوه خواستن و نخواستن هست
                        • م
                          مامان دوقلوها
                          ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۹:۵۳
                          الان شما خودت دوباره پیام خودت رو بخون
                          سرشار از انرژی منفی
                          بهتره از خودمون شروع کنیم تغییر رو😊
                          • ا
                            امیرعباس
                            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۳۷
                            من قبلا حرفامو تو اینجا زدم هیچکدوم رنگ وبوی منفی نداشته هرحرف منفیو نقض کردم حالا شما جوری دیگه برداشت میکنی مشکل من نیس ونظرتون قابل احترام
                          • م
                            ماریا
                            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۳۱
                            شما واقعا نمیخواد به حرف همه آدمایی که یه چیز می نویسن توجه کنید هر کس صرفا نظر شخصی که برداشت کرده رو میگه، تو فیلم a beautiful mind اون شخصیت اصلی که جایزه نوبل گرفت و نابغه ریاضی بود (ناگفته نمونه این فیلم براساس یه true story بوده) بیماری اسکیزوفرنی داشت و خب اساس این بیماری اینکه شخص دچار شک و توهم میشه و یه چیزهایی ک واقعی نیستن اطرافش میبینه و این دست اون آدمه که بخواد اهمیت بده بهشون یا نده و کار خودشو کنه...
                          • آ
                            آسنا
                            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۱۵
                            سلام.امکان داره آزمون اواخر اردیبهشت یا اول خرداد باشه؟؟
                            • ا
                              احمد.معارف
                              ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۹:۳۸
                              فعلاً قابل پیش بینی نیست
                              ا
                              • آ
                                آسنا
                                ۲ مهر ۱۴۰۱، ۲۰:۴۷
                                🌷🙏
                            • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
                              ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۰۲
                              #درک ادبیات
                              .
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              چون به بصره رسیدیم، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم، و سه ماه بود که موی سر، باز نکرده بودیم و می خواستم که در گرمابه رَوم؛ باشد که گرم شوم که هوا سرد بود و جامه نبود و من و برادرم هر یک لُنگی کهنه پوشیده بودیم و پلاس پاره ای در پشت بسته از سرما.
                              معنی: هنگامی که به شهر بصره رسیدیم، از کم لباسی و ناتوانی مانند دیوانگان شده بودیم، و سه ماه بود که موی سرمان را اصلاح نکرده بودیم و من می خواستم که در گرمابه بروم تا شاید کمی گرم شوم؛ زیرا هوا سرد بود و لباس نداشتم و من و برادرم هر کداممان یک لُنگ کهنه پوشیده بودیم و یک جامه ی پشمی پاره در پشت‌مان بسته بودیم تا از سرما کمی در امان بمانیم.
                              معنی کلمات:  چون: هنگامی که / بصره: شهری بزرگ در عراق / عاجزی: ناتوانی / ماننده: همانند، شبیه / موی سر باز نکرده بودیم: موهایمان را نتراشیده بودیم / گرمابه: حمام / باشد که: امید است، شاید / جامه: تن پوش / لنگ: پارچه ی ندوخته / پلاس: نوعی گلیم، جامه ای پشمینه و ستبر که درویشان پوشند
                              نکته دستوری: و پلاس … بسته: (بودیم) حذف به قرینه لفظی
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              گفتم اکنون ما را که در حمّام گذارد؟ خورجینکی بود که کتاب در آن می نهادم، بفروختم و از بهای آن دِرَمَکی چند، سیاه، در کاغذی کردم که به گرمابه بان دهم، تا باشد که ما را دَمَکی زیادت تر در گرمابه بگذارد که شوخ از خود باز کنیم. چون آن درمک ها پیش او نهادم، در ما نگریست؛ پنداشت که ما دیوانه ایم. گفت:« بروید که هم اکنون مردم از گرمابه بیرون می‌آیند»، و نگذاشت که ما به گرمابه در رویم.
                              معنی: گفتم حالا چه کسی به ما اجازه می دهد که به حمام برویم؟ خورجین کوچکی داشتم که کتاب در آن می گذاشتم، آن را فروختم و از پول آن، چند دِرَم سکه ی کم ارزش (نقرهی سیاه و بی کیفیت)، در کاغذ گذاشتم که به گرمابه بان بدهم، تا شاید که چند لحظه بیشتر بگذارد در گرمابه بمانیم و چرک خودمان را بگیریم. هنگامی که آن چند درهم کم ارزش را جلوی او گذاشتم، به ما نگاه کرد؛ گمان کرد که ما دیوانه‌ایم. گفت: «بروید که الآن مردم از گرمابه بیرون می آیند»، و نگذاشت که ما به گرمابه داخل شویم.
                              معنی کلمات: گذاشتن: اجازه دادن، رها کردن (با گزاردن: «انجام دادن، ادا کردن» اشتباه نشود) / خورجینکی: خورجین کوچک، کیسه ای که معمولاً از پشم درست می کنند و دو جیب در کنارش دارد / نهادن: گذاشتن (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه) / گرمابه بان: مسئول حمام / درم: درهم، سکه نقره / درمک: درهم اندک / درم سیاه: درهم تقلبی / دم: نفس، مجاز از لحظه / دمکی: لحظه اندک / دمکی زیادت: لحظه ای بیشتر / شوخ: چرک، آلودگی / باز کنیم: جدا کردن، گرفتن / نگریست: نگاه کرد / پنداشت: تصورکرد / دررفتن: وارد شدن، داخل شدن
                               
                               
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              از آنجا با خجالت بیرون آمدیم و به شتاب برفتیم. کودکان بر در گرمابه، بازی می کردند؛ پنداشتند که ما دیوانگانیم. در پی ما افتادند و سنگ می انداختند و بانگ می کردند.
                              معنی:  از آنجا (در گرمابه) با شرمندگی بیرون آمدیم و به سرعت رفتیم. کودکان بر در حمام، بازی می کردند؛ گمان کردند که ما دیوانه ایم. دنبالمان راه افتادند و به سمت ما سنگ می انداختند و فریاد می زدند.
                              معنی کلمات: خجالت: شرمندگی / در پی: دنبالِ / بانگ: فریاد
                              نکته دستوری: به شتاب: قید حالت => به سرعت
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              ما به گوشه ای بازشدیم و به تعجّب در کار دنیا می نگریستیم و مُکاری از ما سی دینار مغربی می خواست، و هیچ چاره ندانستیم؛ جز آنکه وزیرِ مَلکِ اهواز، که او را ابوالفتح علی بن احمد می گفتند، مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب، و هم کرمی تمام، به بصره آمده بود؛ پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهل فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر، صحبتی بودی و این [مرد] پارسی هم دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمّتی کند.
                              معنی: ما به گوشه ای بازگشتیم و با تعجّب به کار دنیا نگاه می کردیم و کرایه دهنده ی شتر، از ما سی دینار مغربی می خواست (طلبکار بود)، و ما هیچ راه چاره ای به فکرمان نرسید؛ جز [دیدار با] وزیرِ شاه اهواز، که او را ابوالفتح علی بن احمد می گفتند، مردی شایسته بود و از شعر و ادب آگاهی داشت، و هم کاملا جوانمرد بود، او به بصره آمده بود؛ از قضا من در آن وضعیت با مردی پارسی که اهل دانش و هنر بود آشنا شده بودم و او با وزیر، رفت و آمدی داشت و این [مرد] پارسی هم دست تنگ بود و توان مالی نداشت که به حال من رسیدگی کند.
                              معنی کلمات: بازشدیم: بازگشتیم / مکاری: کسی که چهارپایان را کرایه می دهد، چاروادار / مغربی: منسوب به کشور مغرب؛ در مورد طلا مجازا به معنی «مرغوب» به کار رفته است/ ملک: شاه / اهل: شایسته / فضل: هنر، دانش / کرمی: جوانمردی/ افتاده بود: پیش آمده بود / صحبتی بودی: رفت و آمدی داشت / دست تنگ: تهی دست، کنایه از فقر / وسعت: توان مالی / حال: حال و روز / مرمّتی: اصلاح و رسیدگی
                               
                               🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              احوال مرا نزد وزیر بازگفت. چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیک من فرستاد که «چنان که هستی برنشین و نزدیک من آی». من از بدحالی و برهنگی، شرم داشتم و رفتن مناسب ندیدم. رقعه ای نوشتم و عذری خواستم و گفتم که «بعد از این به خدمت رسم.»، و غرض من دو چیز بود: یکی بی نوایی؛ دویم گفتم همانا او را تصوّر شود که مرا در فضل، مرتبه ای است زیادت، تا چون بر رقعه من اطّلاع یابد، قیاس کند که مرا اهلیت چیست، تا چون به خدمت او حاضر شوم، خجالت نبرم.
                              معنی: حال و روز من را برای وزیر بازگو کرد. وزیر وقتی شنید، مردی را با اسبی نزدیک من فرستاد که «در همان حالت که هستی سوار شو و پیش من بیا». من از بدحالی و برهنگی، شرم داشتم و مناسب نمی‌دانستم که با آن حالت نزد وزیر بروم. نامه ای نوشتم و پوزش خواستم و گفتم که «بعد از این به خدمت شما خواهم رسید.». دلیل این کار من دو چیز بود: یکی تهیدستی؛ دوم گفتم که اینگونه او تصوّر می‌کند که من در فضل و دانش، جایگاه بالایی دارم، تا زمانی که نامه من را می خواند، ارزیابی می‌کند و می‌فهمد که من چه اندازه شایستگی و دانش دارم، تا وقتی به خدمت او حاضر می‌شوم، شرمنده نشوم.
                              معنی کلمات: احوال: حال و روز / بازگفت: نقل کرد / بدحالی و برهنگی: وضعیت بد / برنشین: سوارشو / رقعه: نامه کوتاه، یادداشت کوتاه / غرض: هدف؛ نیت/ بی نوایی: فقر و بی چیزی / فضل: دانش / قیاس کردن: سنجیدن، حدس و تخمین زدن، برآورد کردن / اهلیت: شایستگی، لیاقت / خجالت بردن: خجالت کشیدن
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              در حال، سی دینار فرستاد که این را به بهای تن جامه بدهید. از آن، دو دست جامه نیکو ساختیم و روز سیوم به مجلس وزیر شدیم. مردی اهل و ادیب و فاضل و نیکومنظر و متواضع دیدم و متدیّن و خوش سخن. ما را به نزدیک خویش بازگرفت، و از اوّل شعبان تا نیمه رمضان آنجا بودیم، و آنچه، آن اعرابی کرای شتر بر ما داشت، به سی دینار، هم این وزیر بفرمود تا بدو دادند و مرا از آن رنج آزاد کردند. خدای، تبارک و تَعالی، همه بندگان خود را از عذاب قرض و دین فرج دهاد، بِحقِّ الحقّ و اَهلِهِ،
                              معنی: فورا، سی دینار فرستاد که این را به بهای لباس بدهید. از آن، دو دست لباس خوب دوختیم و روز سوم به مجلس وزیر رفتیم. مردی شایسته، ادب دان، فاضل، خوش سیما و فروتن و دین دار و خوش سخن بود. ما را به نزدیک خویش مهمان کرد و برد. از اوّل شعبان تا نیمه رمضان آنجا بودیم، و آنچه، آن عرب بیابان‌گرد بابت کرایه شتر از ما می‌خواست، به سی دینار، همین وزیر دستور داد که به او بدهند و من را از رنج بدهی آزاد کرد. خدای پاک و بلندمرتبه، همه بندگان خود را از عذاب بدهی و دین رهایی بدهد، بِحقِّ خداوند و اهلش.
                              معنی کلمات: درحال: فورا، بی درنگ/ اهلیت: شایستگی / تن جامه: تن پوش، لباس / نیکو: خوب / ساختیم: دوختیم / سیوم: سوم / شدیم: رفتیم / ادیب: سخن دان، سخن شناس / فاضل: دانشمند / نیکو منظر: خوش چهره، زیبارو / متواضع: فروتن / متدیّن: دین دار / بازگرفت: میهمان کرد، پذیرفت / اعرابی: عرب بیابان گرد / کرای شتر: کرایه شتر / بر ما داشت: طلب داشت / تبارک و تعالی: خجسته و بلند مرتبه / عذاب: رنج / دین: وام / فرج: گشایش، رهایی / فرج دهاد: گشایش دهد (فعل دعایی) / به حقّ الحقّ و اهله: به حق خداوند و اهل حق
                               
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              و چون بخواستیم رفت، ما را به اِنعام و اِکرام به راه دریا گسیل کرد؛ چنان که در کرامت و فراغ به پارس رسیدیم. از برکات آن آزادمرد، که خدای، عَزَّ و جَلَّ، از آزادمردان خشنود باد. بعد از آنکه حال دنیاوی ما نیک شده بود و هر یک لباسی پوشیدیم، روزی به در آن گرمابه شدیم که ما را در آنجا نگذاشتند. چون از در، در رفتیم، گرمابه بان و هر که آنجا بودند، همه بر پای خاستند و بایستادند؛ چندان که ما در حمّام شدیم، و دلّاک و قیّم درآمدند و خدمت کردند و به وقتی که بیرون آمدیم، هر که در مَسلَخ گرمابه بود، همه بر پای خاسته بودند و نمی نشستند، تا ما جامه پوشیدیم و بیرون آمدیم،
                              معنی: و وقتی می خواستیم (از شهر بصره) برویم، ما را با بخشش و گرامی داشت از راه دریا روانه کرد؛ به طوری که به خاطر کمک های آن آزادمرد با کرامت و آسایش به سرزمین پارس رسیدیم. خدای گرامی و شکوه مند، از آزادمردان خشنود باشد. بعد از این که حال دنیایی ما خوب شد و هر دویمان لباسی پوشیدیم، روزی به همان گرمابه ای رفتیم که به ما اجازه ندادند وارد آن شویم. زمانی که داخل حمام رفتیم، تا زمانی که ما در حمّام می رفتیم، گرمابه بان و هر کس که آنجا بود، همه برخاستند و ایستادند و کیسه کش و دلاک داخل شدند و تعظیم کردند و وقتی که بیرون می آمدیم، هر کس در رختکن گرمابه بود، همه ایستادند و نمی نشستند، تا ما لباس پوشیدیم و بیرون آمدیم
                              معنی کلمات: انعام: بخشش (با اَنعام به معنای چهارپایان اشتباه نشود) / اِکرام: گرامی داشت / گسیل کرد: روانه کردن، فرستادن کسی به جایی / فراغ: آسایش و آرامش، آسودگی/ عزّ و جلّ: گرامی و بزرگ / خشنود باد: راضی باشد؛ فعل دعایی / دنیاوی: دنیایی / خاستن: بلند شدن، ایستادن / دلاک: کیسه کش حمام، مشت و مال دهنده / قیّم: سرپرست؛ در متن، به معنی کیسه کش حمّام آمده است./ درآمدن: داخل شدن / خدمت کردن: تعظیم کردن / مسلخ: رختکن
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              و در آن میانه [شنیدم] حمّامی به یاری از آنِ خود می گوید: «این جوانان آنانند که فلان روز ما ایشان را در حمّام نگذاشتیم.» و گمان بردند که ما زبان ایشان ندانیم. من به زبان تازی گفتم که: «راست می گویی، ما آنانیم که پلاس پاره ها بر پشت بسته بودیم.» آن مرد خجل شد و عذرها خواست و این هر دو حال در مدّت بیست روز بود و این فصل بدان آوردم تا مردم بدانند که به شدّتی که از روزگار پیش آید، نباید نالید و از فضل و رحمت کردگار، جَلَّ جَلالهُ وَ عَمَّ نوَالهُ ، ناامید نباید شد که او، تَعالی، رحیم است.
                              معنی: و در آن حال [شنیدم] که حمّامی به همکارش می گفت: «این جوانان همان هایی هستند که فلان روز ما ایشان را در حمّام نگذاشتیم داخل شوند.» و گمان کردند که ما زبان ایشان را بلد نیستیم. من به زبان عربی گفتم که: «راست می گویی، ما همان‌هایی هستیم که پلاس پاره ها بر پشتمان بسته بودیم.» آن مرد شرمنده شد و پوزش خواست و این دو حالت در فاصله ی بیست روز اتفاق افتاد و این داستان را برای این آوردم تا مردم بدانند که به خاطر ناگواری هایی که از روزگار پیش می آید، نباید نالید و از فضل و رحمت خداوند، شُکوه او بزرگ و لطف او فراگیر، نا امید نباید شد که خدای والا، بخشنده است.
                              معنی کلمات: میانه: اثنا / حمامّی: گرمابه بان / یار: همکار، دوست / از آن: مال / نگذاشتیم: راه ندادیم، اجازه ندادیم / گمان: حدس / تازی: عرب؛ زبان تازی: زبان عربی / عذر: پوزش / بدان: به این خاطر / شدّتی: سختی و مصیبت / کردگار: خداوند / جلّ جلاله و عمّ نواله: شُکوه او بزرگ و لطف او فراگیر است./ تعالی: بلند مرتبه / سرگین: فضله چهار پایان / نموده: نشان داده
                              🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                              🌹به امید موفقیت🌹
                              • م
                                مامان دوقلوها
                                ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۰۰
                                به یا زهرا
                                شما چندساعت در روز به اطلاعات عمومی اختصاص میدین؟
                                مثلا خوندن ای سی دی ال و کسب درصد 80 سخت و زمانبره خوندن اطلاعات عمومی هم همینقدر زمان میبره و میشه همچین درصدی کسب کرد؟
                                من میترسم از ورود بهش هم ب خلطر گستردگیش هم ب خاطر شبیه بودن جوابا سر جلسه
                                • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
                                  ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۷:۵۹
                                  #درک ادبیات
                                  .
                                  🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                  یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای، خفته. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود، نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس، آرام نیافت. چون روز شد گفتمش: «آن چه حالت بود؟» گفت: «بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه؛ اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت، خفته.»
                                  یادم می‌آید یک شب در کاروانی بودم که همه‌ی شب در حرکت بودیم و نزدیک سحر در جنگل کوچکی خوابیده بودم. عارفی عاشق با حالی آشفته که در آن سفر  همراه ما بود فریاد زنان به طرف بیابان حرکت کرد و حتی یک لحظه آرام و قرار نگرفت. وقتی روز شد (هوا روشن شد) از او پرسیدم: آن کار‌هایی که می‌کردی برای چه بود؟
                                  گفت: بلبل‌ها و پرندگان را می‌دیدم که از روی درخت در حال آواز خواندن و نالیدن بودند. کبک‌ها را دیدم که از کوه صدای آواز می‌دادند. قورباغه‌هایی را می‌دیدم که از درون آب در حال صدا کردن بودند و حیوانات دیگری که از لابه‌لای درختان و جنگل در حال صدا دادن بودند. با خودم فکر کردم و گفتم بزرگمردی نیست که همه موجودات در حال ستایش خداوند باشند و من در خواب غفلت فرو روم.
                                  معنی کلمات: بیشه: جنگل کوچک، نیزار/ خفته: خوابیده / شوریده: کسی که ظاهری آشفته دارد، عاشق و عارف / نالش: نالیدن / غوک: قورباغه / بهایم: جِ بهیمه، چارپایان / مروّت: جوانمردی / تسبیح: سبحان الله گفتن، خدا را به پاکی یاد کردن، ستایش خداوند / غفلت: خفته دلی، نادانی
                                  آرایه های ادبی: رفته و خفته: سجع / شوریده:‌استعاره از عارف عاشق / یک نفس: کنایه از یک لحظه / نالش بلبلان: کنایه از آواز خواندن بلبلان / بیشه و اندیشه: ‌سجع
                                   🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                  دوش مرغی به صبح می‌نالید
                                  عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
                                  دیشب پرنده ای هنگام صبح ناله و زاری می‌کرد و با خدا راز و نیاز می‌کرد، (از شنیدن صدای او) عقل و صبر و هوشم را از دست دادم.
                                  معنی کلمات: دوش: دیشب / مرغ: پرنده / طاقت: توان تحمل / ببرد: از میان برد /
                                  آرایه های ادبی: نالیدن مرغ: تشخیص / مرغ: مجاز ار هر پرنده ای / عقل و هوش: تناسب / دوش و هوش: جناس
                                   🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                  یکی از دوستان مخلص را
                                  مگر آواز من رسید به گوش
                                  تا اینکه فریاد و ناله ی من به گوش یکی از دوستان صمیمی ام رسید.
                                  معنی کلمات: مخلص: یکدل، صمیمی / مگر: همانا / را: اضافه گسسته (به معنای به => به گوش یکی از دوستان صمیمی ام…)
                                   🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                   گفت باور نداشتم که تو را
                                  بانگ مرغی چنین کند مدهوش
                                  دوستم به من گفت: فکر نمی‌کردم که صدای یک پرنده تو را این چنین از خود بی خود کند.
                                  معنی کلمات: مرغ: پرنده / مدهوش: سرگشته، حیران، از خود بیخود / بانگ: آواز بلند، فریاد /
                                  آرایه های ادبی: بانگ مرغ: شخصیت بخشی به پرنده
                                  🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                  گفتم این شرط آدمیت نیست
                                  مرغ تسبیح گوی و من خاموش
                                  به او گفتم: این شرط انسانیت نیست که یک پرنده به یاد خدا باشد و او را ستایش کند اما من از یاد خدا غافل باشم.
                                  معنی کلمات: آدمیت: انسانیت / تسبیح گوی: ‌در حال یاد کردن خدا (قید حالت) / خاموش: ساکت / 
                                  آرایه های ادبی: تسبیح مرغ: تشخیص / واج آرایی حرف  «م»
                                   
                                  🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                  🌹به امید موفقیت🌹
                                  • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
                                    ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۷:۵۷
                                    #درک ادبیات
                                    .
                                    🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                    بار اوّل که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه فرهنگ شوروی در تهران عَلمَ کرده بود؛ تیر ماه 1325 زبر و زرنگ‌ می‌آمد و‌ می‌رفت.  دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. من هم که شاعر نبودم، و علاوه بر آن، جوانکی بودم و توی جماعت، بُر خورده بودم. شبی که نوبت شعر خواندن او بود، یادم است برق خاموش شد و روی میز خطابه شمعی نهادند و او «آی آدم‌ها»یش را خواند.
                                    تا اواخر سال 26 یکی دو بار به خانه اش رفتم.  خانه اش کوچه پاریس بود. شاعر از یوش گریخته و در کوچه پاریس! عالیه خانم رو نشان‌ نمی‌داد و پسرشان که کودکی بود، دنبال گربه‌ می‌دوید و سر و صدا‌ می‌کرد.
                                    معنی کلمات: کنگره: همایش، گردهم‌آیی/ عَلم: پرچم / زبر و زرنگ: چابک /شعرا: ج شاعر /جوانکی: پسر جوانی («ک» در جوانک، نشانه تصغیر(کوچکی) است.)/ میز خطابه: تریبون / آی آدمها: نام یکی از اشعار نیما/ نام روستایی در مازندران، زادگاه نیما/ عالیه خانم: همسر نیما /
                                    آرایه های ادبی: عَلمَ کردن: کنایه از برپا کردن / توی گروهی برُ خوردن: تصادفی میان آنها قرار گرفتن
                                     
                                    ∨∧∨∧🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                     
                                    دیگر او را ندیدم تا به خانه شمیران رفتند؛ شاید در حدود سال 29 و 30 . یکی دو بار با زنم به سراغشان رفتیم. همان نزدیکی‌های خانه آنها تکّه زمینی وقفی از وزارت فرهنگ گرفته بودیم و خیال داشتیم لانه‌ای بسازیم. راستش اگر او در آن نزدیکی نبود، آن لانه ساخته نمی‌شد و ما خانه فعلی را نداشتیم. این رفت و آمد بود و بود تا خانه ما ساخته شد و معاشرت همسایگانه پیش آمد.
                                    محل هنوز بیابان بود و خانه‌ها درست از سینه خاک درآمده بودند و در چنان بیغوله‌ای آشنایی غنیمتی بود؛ آن هم با نیما. از آن به بعد که همسایه او شده بودیم، پیرمرد را زیاد می‌دیدم؛ گاهی هر روز؛ در خانه‌هامان یا در راه. او کیفی بزرگ به دست داشت و به خرید می‌رفت و برمی‌گشت. سلام علیکی می‌کردیم و احوال می‌پرسیدیم و من هیچ فکر نمی‌کردم که به زودی خواهد رسید روزی که او نباشد.
                                    معنی کلمات: وقفی: منسوب به وقف، وقف: زمین یا دارایی یا ملکی که برای مقصود معینی در راه خدا اختصاص دهند./ لانه: آشیانه / خانه‌ها درست از سینه خاک درآمده بودند: خانه ها در زمین خاکی ساخته شده بودند/ راستش: راستی / بیغوله: کنج، گوشه‌ای دور از مردم
                                    آرایه های ادبی: لانه: استعاره از خانه / سینه خاک: اضافه استعاری / غنیمت: مشبه به؛ (آشنایی داشتن در چنین بیغوله‌ای مانند غنیمت است)
                                     
                                    ∨∧∨∧🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                     
                                    گاهی هم سراغ همدیگر می‌رفتیم؛ تنها یا با اهل و عیال. گاهی درد دلی، گاهی مشورتی از خودش یا از زنش یا درباره پسرشان که سالی یک بار مدرسه عوض می‌کرد و هر چه می‌گفتیم بحران بلوغ است و سخت نگیرید، فایده نداشت.
                                    زندگی مرفّهی نداشتند. پیرمرد شندرغازی از وزارت فرهنگ می‌گرفت که صرف و خرج خانه اش می‌شد. رسیدگی به کار منزل اصلاً به عهده عالیه خانم بود که برای بانک ملی کار می‌کرد و حقوقی می‌گرفت و بعد که عالیه خانم بازنشسته شد، کار خراب‌تر شد. پیرمرد در چنین وضعی گرفتار بود. به خصوص این ده ساله اخیر، و آنچه این وضع را باز هم بدتر می‌کرد، رفت و آمد شاعران جوان بود.
                                    معنی کلمات: اهل و عیال: نانخواران، خانوار، همسر و فرزند / بحران: آشفتگی / مرفّه: با رفاه / شندرغازی: چندرغاز، پول اندک / صرف و خرج: هزینه
                                    آرایه های ادبی: کار خراب‌تر شد: ‌کنایه از اوضاع مالی بدتر شد.
                                     
                                    ∨∧∨∧🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                     
                                    عالیه خانم می‌دید که پیرمرد چه پناهگاهی شده است برای خیل جوانان، امّا تحمّل آن همه رفت و آمد را نداشت؛ به خصوص در چنان معیشت تنگی.  خودش هم از این همه رفت و آمد به تنگ آمده بود.
                                    هر سال تابستان به یوش می‌رفتند. خانه را اجاره می‌دادند یا به کسی می‌سپردند و از قند و چای گرفته تا تره بار و بنشن و دوا درمان، همه را فراهم می‌کردند و راه می‌افتادند؛ درست همچون سفری به قندهار، هم ییلاقی بود هم صرفه جویی می‌کردند.
                                    امّا من می‌دیدم که خود پیرمرد در این سفرهای هر ساله به جست‌و‌جوی تسلّایی می‌رفت؛ برای غم غربتی که در شهر به آن دچار می‌شد.  نمی‌دانم خودش می‌دانست یا نه که اگر به شهر نیامده بود، نیما نشده بود.
                                    مسلما اگر درها را به رویش نبسته بودند، شاید وضع جور دیگری بود. این آخری‌ها فریاد را فقط در شعرش می‌شد جُست. نگاهش آرام و حرکاتش و زندگانی اش بی تلاطم بود و خیالش تخت.
                                    معنی کلمات: خیل: گروه (گله اسب) / معیشت: زندگانی / معیشت تنگ: اوضاع مادی نامساعد، فقر/ به تنگ آمده بود: خسته و عاجز شده بود / تره بار: انواع میوه ها و سبزی های خوردنی (در برابر خشکبار) / بنشن: خواربار، حبوبات / ییلاق: مناطق سردسیر که در بهار و تابستان به آنجا کوچ می‌کنند/ قندهار: شهری در جنوب افغانستان (کنایه از راه دور)/ تسلّا: آرامش / غربت: دوری / بی تلاطم: بدون آشفتگی، آرام /  خیال تخت: آسوده و راحت
                                    آرایه های ادبی: پناهگاه شدن نیما: تشبیه/ به تنگ آمدن: کنایه از خسته شدن و طاقت از دست دادن/ معیشت تنگ: کنایه از اوضاع اقتصادی بد/ همچون سفری به قندهار: تشبیه / سفر به قندهار: کنایه از رفتن به جایی دور/ نیما نشده بود: مجاز از شاعر مشهور شدن / درها را به رویش نبسته بودند: اگر مخالفان مانع او نمی شدند و محدودش نمی کردند/ فریاد: مجاز از اعتراض/ خیالش تخت: کنایه از آسوده و راحت بودن
                                    ∨∧∨∧🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                     
                                     
                                    به همین طریق بود پیرمرد، دور از هر ادایی به سادگی در میان ما زیست و به ساده‌دلی روستایی خویش از هر چیز تعجّب کرد و هر چه بر او تنگ گرفتند، کمربند خود را تنگ‌تر بست تا دست آخر با حقارت زندگی‌هامان اُخت شد. همچون مروارید در دل صدف کج و کوله ای سالها بسته ماند. در چشم  او که خود چشم زمانه ما بود، آرامشی بود که گمان می‌بردی شاید هم به‌حق از سر تسلیم است؛ امّا در واقع طمانینه‌ای بود که در چشم بی نور یک مجسّمه دوره فراعنه هست.
                                    معنی کلمات: ادا: خودنمایی و ظاهر سازی / زیست: زندگی کرد / دست آخر: سرانجام / تنگ گرفتن: سختگیری کردم، محدود کردن/ کمربند را تنگ بستن: آماده شدن برای مشکلات/ هر چه بر او تنگ گرفتند، کمربند خود را تنگ‌تر بست: هر چه شرایط را بر او سخت تر می کردند و بیشتر با او مخالفت می کردند، نیما خود را آماده می کرد تا در برابر سختی ها و دشواری ها بیشتر مقاومت کند/ حقارت: پستی / اُخت شد: عادت کرد/ به‌حق:‌به درستی/ از سر: به خاطر / طمانینه: آرامش / فراعنه: فرعون ها
                                    آرایه های ادبی: تنگ گرفتن:‌کنایه از سخت گرفتن، سختگیری کردن/ کمربند تنگ بستن: کنایه از آدماده شدن برای مقابله و دفاع/ همچون مروارید در دل صدف کج و کوله ای سالها بسته ماند: کنایه از ارزشمند بودن نیما در میان جامعه ای که قدرش را ندانست و ناشناخته ماند/ همچون مروارید بودن نیما:‌تشبیه/ در چشم او: مجاز از نگاه / که خود چشم زمانه ما بود: تشبیه/ چشم چیزی بودن: کنایه از مهم، عزیز و ارزشمند بودن/ تشبیه آرامش در چشم نیما به آرامش در چشم بی نور مجسمه
                                     
                                    ∨∧∨∧🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                     
                                    در این همه سال که با او بودیم، هیچ نشد که از تن خود بنالد. هیچ بیمار نشد؛ نه سردردی نه پادردی و نه هیچ ناراحتی دیگر.  فقط یک بار، دو سه سال قبل از مرگش شنیدم که از تن خود نالیده؛ مثل اینکه پیش از سفر تابستانه یوش بود.
                                    شبی که آن اتفّاق افتاد، ما به صدای در از خواب پریدیم؛ اوّل گمان کردم میراب است. خواب که از چشمم پرید و از گوشم، تازه فهمیدم که در زدن میراب نیست و شَستم خبردار شد. گفتم: «سیمین! به نظرم حال پیرمرد خوش نیست.» کُلفتشان بود، وحشت زده می‌نمود.
                                    مدّتی بود که پیرمرد افتاده بود. برای اوّل بار در عمرش، جز در عالم شاعری، یک کار غیر عادی کرد؛ یعنی زمستان به یوش رفت و همین یکی کارش را ساخت. از یوش تا کناره جادّه چالوس روی قاطر آورده بودندش.
                                    معنی کلمات: نشد: ‌اتفاق نیفتاد/ از تن نالیدن: از بیماری و ضعف جسمی شکایت کردن/ شبی که آن اتفّاق افتاد: منظور شب درگذشت نیما است / میراب: نگهبان آب / سیمین:‌ همسر جلال / می‌نمود: نشان می داد / قاطر: استر، کره اسب و خر / 
                                    آرایه های ادبی: از تن خود بنالد: کنایه از بیمار شدن / پریدن خواب از چشم: تشخیص/ از خواب پریدن: ناگهان بیدار شدن/ شَستم خبردار شد: کنایه از آگاه شدم / افتاده بود: کنایه از بیمار شدن / کارش را ساخت: کنایه از اینکه او را میراند 
                                    ∨∧∨∧🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                     
                                    امّا نه لاغر شده بود، نه رنگش برگشته بود؛ فقط پاهایش باد کرده بود و از زنی سخن می‌گفت که وقتی یوش بود‌ه‌اند، برای خدمت او می‌آمده، می‌نشسته و مثل جغد او را می‌پاییده؛ آن‌قدر که پیرمرد رویش را به دیوار می‌کرده و خودش را به خواب می‌زده و من حالا از خودم می‌پرسم که نکند آن زن فهمیده بود؟
                                    هر چه بود آخرین مطلب جالبی بود که از او شنیدم. هر روز سری می‌زدیم؛ آرام بود و چیزی نمی‌خواست و در نگاهش همان تسلیم بود، و حالا… چیزی به دوشم انداختم و دویدم. هرگز گمان نمی‌کردم که کار از کار گذشته باشد. گفتم لابد دکتری باید خبر کرد یا دوایی باید خواست. عالیه خانم پای کرسی نشسته بود و سر او را روی سینه گرفته بود و ناله می‌کرد: «نیمام از دست رفت!».
                                    معنی کلمات: می‌پایید: مراقبت می کرد / دوش: شانه / لابد: احتمالا / می‌پایید (پاییدن): چشم به کسی یا چیزی دوختن و مراقب آن بودن/ پای کرسی:‌پایین کرسی
                                    آرایه های ادبی: زن مثل جغد او را می‌پاییده: تشبیه / سری می‌زدیم: کنایه از به دیدار کسی رفتن  / کار از کار گذشتن: کنایه از از دست رفتن فرصت ها / از دست رفت: کنایه از درگذشتن، فوت شدن.
                                     
                                    ∨∧∨∧🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                     
                                    آن سر بزرگ داغ داغ بود؛ امّا چشم‌ها را بسته بودند؛ کور‌ه‌ای تازه خاموش شده. باز هم باورم نمی‌شد. عالیه خانم بهتر از من می‌دانست که کار از کار گذشته است؛ ولی بی تابی می‌کرد و هی می‌پرسید: فلانی! یعنی نیمام از دست رفت؟»
                                    و مگر می‌شد بگویی آری؟ عالیه خانم را با سیمین فرستادم که از خانه ما به دکتر تلفن کنند. پسر را پیش از رسیدن من فرستاده بودند سراغ شوهر خواهرش. من و کُلفتِ خانه کمک کردیم و تن او را، از زیر کرسی درآوردیم و رو به قبله خواباندیم. گفتم «برو سماور را آتش کن؛ حالا قوم و خویشها می‌آیند» سماور نفتی که روشن شد، گفتم رفت قرآن آورد. لای قرآن را باز کردم؛ آمد: «والصافّات صفّا»
                                    معنی کلمات: بی تابی می‌کرد: بی قراری می کرد / 
                                    آرایه های ادبی: آن سر بزرگ: ‌ایهام: 1. سر نیما 2. کنایه از بزرگ و مهم بودن افکار و شخصیت نیما / کور‌ه‌ای تازه خاموش شده: سر نیما به کوره آتشی تشبیه شده که تازه خاموش شده است. / مگر می شد بگویی آری؟: پرسش انکاری=> نمی شد بگویی/ «والصافّات صفّا»: تضمین به آیه قرآن (آیه 1، سوره صافات)؛ سوگند به فرشتگان صف زننده (کنایه از رستگار شدن نیما)
                                    🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                    🌹به امید موفقیت🌹
                                    • ✌بجنگ برای پیروزی✌شیمی👩
                                      ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۷:۵۰
                                      #درک ادبیات
                                      .
                                      🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      زنگ نقّاشی بود، دلخواه و روان بود. خشکی نداشت. به جد گرفته نمی‌شد. خنده در آن روا بود. «صاد» معلمّ ما بود؛ آدمی افتاده و صاف . سالش به چهل نمی‌رسید. دور نبود. صورتک به رو نداشت. کارش نگار نقشه قالی بود و در آن دستی نازک داشت. نقش بندی اش دلگشا بود و رنگ را نگارین می‌ریخت. آدم در نقشه اش نبود و بهتر که نبود. در پیچ و تاب عرفانیِ اسلیمی، آدم چه کاره بود؟!
                                      معنی: زنگ نقاشی بود، دوست داشتنی و زود می‌گذشت. خسته کننده نبود. جدی گرفته نمی‌شد. همه در کلاس اجازه خندیدن داشتند. نام معلم ما «صاد» بود؛ آدمی فروتن و ساده. کمتر از چهل سال داشت. با ما صمیمی بود. متظاهر و دورو نبود (خودش را نمی‌گرفت). کارش کشیدن نقشه قالی بود و در آن مهارت داشت. نقاشی اش چشم نواز بود و رنگ آمیزی اش بسیار خوب بود. در نقاشی‌هایش تصویر آدم نمی‌کشید و بهتر که انسان را نقاشی نمی کرد. در پیچ و تاب عرفانیِ نقشه مینیاتور، آدم نقشی ندارد (بهتر است آدم نباشد)!
                                      معنی کلمات: دلخواه و روان بود: دوست داشتنی بود و زود می‌گذشت / خشکی نداشت: خسته کننده نبود، رسمی نبود. / به جد گرفته نمی‌شد: جدی گرفته نمی شد/ روا: جایز / صاد: اسم آموزگار/ افتاده: فروتن / صاف: پاکدل / صورتک: نقاب/ نگار نقشه: نقاشی، کشیدن نقشه / دست: مجاز از نگارگری / نازک: ظریف /نقش بندی: نقاشی / دلگشا: دوست داشتنی / رنگ را نگارین می‌ریخت: خوب رنگ آمیزی می‌کرد / عرفانی: خداشناسی/ اسلیمی: ممال اسلامی
                                      آرایه های ادبی: خشکی نداشتن کلاس: حس آمیزی/ معلم دور نبود: کنایه از اینکه صمیمی بود / صورتک به رو نداشت: کنایه از اینکه دو رو و متظاهر نبود بلکه صادق و ساده بود./ دستی نازک داشت: کنایه از با ظرافت کار کردن/ آدم چه کاره بود=> استفهام انکاری: آدم کاره ای نیست، نقشی ندارد.
                                      🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      معلمّ، مرغان را گویا می‌کشید؛ گوزن را رعنا رقم می‌زد؛ خرگوش را چابک می‌بست؛ سگ را روان گَرته می‌ریخت؛ امّا در بیرنگ اسب حرفی به کارش بود و مرا حدیثی از اسب پردازی معلمّ در یاد است.
                                      معنی: معلم، مرغان را زنده (طبیعی) می‌کشید؛ گوزن را زیبا نقاشی می‌کرد؛ خرگوش را زنده و زرنگ نقاشی می کرد؛ سگ را خوب طراحی می کرد؛ امّا در طراحی اسب توانمند نبود و من داستانی از اسب کشیدن معلمم در یاد دارم.
                                      معنی کلمات: گویا: سخن گوینده (در اینجا یعنی طبیعی) / رعنا: قد بلند / می‌بست: نقاشی می‌کرد / گرته: گرده، پودر / بیرنگ: طراحی / حدیث: رخداد
                                      آرایه های ادبی: رقم می زد: کنایه از می‌کشید/ می‌بست: کنایه از طرحی می‌کرد/ گرته می‌ریخت: کنایه از رونوشت گرفتن، طراحی کردن / حرفی به کارش بود: کنایه از ماهر نبودن، ایراد داشتن
                                       
                                      🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      سال دوم دبیرستان بودیم. اوّل وقت بود و زنگ نقّاشی ما بود. در کلاس نشسته بودیم و چشم به راه معلم. «صاد» آمد. بر پا شدیم و نشستیم. لوله ای کاغذ زیر بغل داشت. لوله را روی میز نهاد. نقشه قالی بود و لابد ناتمام بود. معلم را عادت بود که نقشه نیم کاری با خود به کلاس آورد و کارش پیوسته همان بود: به تخته سیاه با گچ، طرح جانوری می‌ریخت؛ ما را به رونگاری آن می‌نشاند و خود به نقطه چینی نقشه خود می‌نشست.
                                      معنی: سال دوم دبیرستان بودیم. اوّل وقت بود و زنگ نقّاشی ما بود. در کلاس نشسته بودیم و منتظر آموزگارمان بودیم. آقای صاد آمد. (به احترام معلم) بلند شدیم و نشستیم. لوله ای کاغذ زیر بغل داشت. لوله را روی میز گذاشت. نقشه قالی بود و حتما ناتمام بود. معلم ما عادت داشت که نقشه نیمه کاره ای را با خود به کلاس می آورد و کارش همیشه همین بود: روی تخته سیاه با گچ طرح جانوری می‌کشید و از ما می‌خواست از روی آن طر، نقاشی بکشیم و خودش به نقطه چینی نقشه قالی خودش می‌پرداخت.
                                      معنی کلمات: لابد: احتمالا / رونگاری: کپی کردن / معلم را عادت بود: عادتِ معلم بود (را حرف اضافه)
                                      آرایه های ادبی: چشم به راه: کنایه از منتظر بودن / نقطه چینی: کنایه از نقاشی کردن/ جانوری می‌ریخت: حیوانی طراحی می‌کرد.
                                       🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      معلمّ پای تخته رسید؛ گچ را گرفت؛ برگشت و گفت: «خرگوشی می‌کشم تا بکشید.» شاگردی از درِ مخالفت صدا برداشت خرگوش نه و شیطنت دیگران را برانگیخت. صدای یکی‌شان برخاست»: خسته شدیم از خرگوش، دنیا پُرِ حیوان است » و از ته کلاس شاگردی بانگ زد: «اسب» و تنی چند با او هم صدا شدند «اسب، اسب» و معلمّ مشوّش بود. از درِ ناسازی صدا برداشت: چرا اسب؟ به درد شما نمی‌خورد. پی بردیم راه دست خودش هم نیست و این بار اتاق از جا کنده شد. همه با هم دم گرفتیم: «اسب، اسب».
                                      معنی: معلمّ پای تخته رسید؛ گچ را گرفت؛ برگشت و گفت: «خرگوشی می‌کشم تا بکشید.» شاگردی از سر مخالفت صدایش را بلند کرد و گفت: خرگوش نه و شیطنت دیگران را برانگیخت. صدای یکی از شاگردان برخاست: خسته شدیم از خرگوش، دنیا پُر از حیوان است» و از ته کلاس شاگردی فریاد زد: اسب و چند نفر با او هم صدا شدند: «اسب، اسب». معلمّ آشفته شد. از روی مخالفت گفت: چرا اسب؟ به درد شما نمی‌خورد. پی بردیم خودش هم تمایلی ندارد و این بار شاگردان همه برخاستند و همه با هم گفتیم: «اسب، اسب».
                                      معنی کلمات: برانگیخت: تحریک کرد / مشوش: نگران و پریشان / ناسازی: مخالفت / تنی چند: چند نفر / به درد نمی‌خورد: مناسب نیست / پی بردیم: فهمیدم / دم گرفتیم: هم صدا شدیم / 
                                      آرایه های ادبی: راه دست خودش: کنایه از اینکه مشکل است / اتاق: مجاز از دانش آموزان / از جا کنده شد: کنایه از همه برخاستند و سر و صدا کردند/ دم گرفتیم: کنایه از گفتیم
                                       🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      معلم فریاد کشید ساکت! و ما ساکت شدیم. معلمّ آهسته گفت: باشد اسب می‌کشم و طراحی آغاز کرد. «صاد» هرگز جانوری جز از پهلو نکشید. خَلفِ صدق نیاکان هنرور خود بود و نمایش نیم رخ زندگان رازی در بر داشت و از سر نیازی بود .اسب از پهلو، اسبیِ خود را به کمال نشان می‌داد.
                                      معنی: معلم فریاد کشید ساکت و ما ساکت شدیم. معلمّ آهسته گفت: باشد اسب می‌کشم و شروع به طراحی اسب کرد. «صاد» هرگز همیشه طرح جانوران را از پهلو می‌کشید. جانشین شایسته نیاکان هنرور خودش بود. (همان روش گذشتگان را انجام می‌داد.) نشان دادن نیم رخ زندگان رازی در بر داشت و از سر نیازی بود. اسب از پهلو، شکل اسب بودن خود را کامل نشان می‌داد.
                                      معنی کلمات: خلف صدق: جانشین راست / هنرور: هنرمند / از سر: به خاطر / به کمال نشان می‌داد: کامل نشان می‌داد.
                                      آرایه های ادبی: رازی و نیازی: سجع/
                                      🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      دست معلمّ از وَقب حیوان روان شد؛ فرود آمد. لب را به اشاره صورت داد. فکّ زیرین را پیمود و در آخُره ماند؛ پس بالا رفت، چشم را نشاند؛ دو گوش را بالا برد؛ از یال و غارِب به زیر آمد؛ از پستی پشت گذشت؛ گُرده را برآورد؛ دُم را آویخت؛ پس به جای گردن بازآمد. به پایین رو نهاد؛ از خمِ کتف و سینه فرارفت و دو دست را تا فراز کُلهّ نمایان ساخت. سپس شکم را کشید و دو پا را تا زیر زانو گرته زد. از کار بازماند .دستش را پایین برد و مردّد مانده بود. صورت از او چیزی می‌طلبید؛ تمامت خود را می‌خواست.
                                      معنی: دست معلمّ از فرورفتگی کمر حیوان روان شد (طراحی معلم از گودی کمر اسب شروع شد)؛ پایین آمد. لب را به اشاره صورت داد. فکّ زیرین اسب را کشید و در قوس زیر گردن اسب ماند؛ سپس بالا رفت، چشم اسب را کشید؛ دو گوش را بالا برد؛ از یال و گودی میان دو کتف به زیر آمد؛ از گودی پشت اسب گذشت؛ گُرده را کشید؛ دُم اسب را آویخت؛ بعد دوباره به قسمت گردن اسب برگشت. به پایین رو آورد؛ از خمِ کتف و سینه بالارفت و دو دست را تا فراز کُلهّ نمایان ساخت. سپس شکم را کشید و دو پا را تا زیر زانو طراحی کرد. از کار بازماند. دستش را پایین برد و مردّد مانده بود. صورت اسب از او چیزی می‌طلبید (هنوز چیزی کم داشت)؛ می‌گفت من را تمام کن.
                                      معنی کلمات: وقب: هر فرورفتگی / فرود: پایین آمد / فک: آرواره / پیمود: طی کرد / یال: موی گردن اسب / غارب: گودی میان دو کتف / آخره: قوس زیر گردن /  گرده: پشت، بالای کمر / فرا رفت: بالا رفت / بازآمد: بازگشت / کله: برآمدگی پشت اسب / گرته زد: طراحی کرد / از کار بازماند: کار را ول کرد / مردد: دودل /
                                      آرایه های ادبی: (تصویر سازی از مرحله مرحله نقاشی معلم)
                                       
                                      🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      کُله پاها مانده بود، با سُم‌ها، و ما چشم به راه آخرِ کار و با خبر از مشکلِ «صاد». سراپایش از درماندگی اش خبر می‌داد، اما معلم درنماند. گریزی رندانه زد که به سود اسب انجامید؛ شتابان خطهایی درهم کشید و علفزاری ساخت و حیوان را تا ساق پا به علف نشاند. شیطنت شاگردی گُل کرد؛ صدا زد حیوان مچ پا ندارد، سم ندارد؛ و معلم که از مَخمصه رَسته بود، به خونسردی گفت: در علف است؛ حیوان باید بچرد. معلم نقاشی مرا خبر سازید که شاگرد وفادار حقیرت، هر جا به کار صورتگری درمی‌ماند، چاره درماندگی به شیوه معلم خود می‌کند.
                                      معنی: برآمدگی پشت پاهای اسب با سُم‌ها مانده بود (هنوز کشیده نشده بود)، و ما منتظر آخر کاربودیم  و از مشکلِ «صاد» خبر داشتیم. سراپایش از درماندگی اش خبر می‌داد، امّا آموزگار درنماند. زیرکانه از این تنگنا رهایی یافت و این به سود اسب انجامید؛ شتابان خط‌هایی درهم کشید و علفزاری را نقاشی کرد و حیوان را تا ساق پا در علف نشاند. شیطنت شاگردی شکفت و فریاد زد حیوان مچ پا ندارد، سم ندارد؛ و معلمّ که از تنگنا رهایی یافته بود، با خونسردی گفت: در علف است؛ حیوان باید بچرد.
                                      به معلم نقّاشی من خبر دهید که شاگرد وفادار کوچکت، هر جا در کار صورتگری و نقاشی عاجز می‌شود، به روش معلمّ خود برای درماندگی اش چاره اندیشی می‌کند.
                                      معنی کلمات: و ما چشم … مشکلِ «صاد»: حذف فعل به قرینه لفظی (بودیم)/ گریز زدن: خلاص شدن، راه فرار پیدا کردن / انجامیدن: به پایان رسیدن / درنماند: گیر نیفتاد / رندانه: زیرکانه / مخمصه: تنگنا، بدبختی و گرفتاری / رستن: نجات یافتن / گل کردن: شکفتن /  شیطنتش گل کرد: شیطنتش گرفت/ خونسردی: آرامش / حقیر: ناچیز / صورتگری: نقاشی چهره /
                                      آرایه های ادبی: درنماند: کنایه از گیر نیفتاد، عاجز نشد/ گل کردن: کنایه از شکفتن
                                      🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
                                      🌹به امید موفقیت🌹
                                      • م
                                        مارال
                                        ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۷:۲۱
                                        سلام دوستان ایا واقعا امسال ازمون اموزش پرورش هست کسی اطلاع موثق داره من خیلی ناامیدم چون ظاهرا خیلی از بازنشسته هارو قراره برگردونن واینکه وزیر گفته باید نیرو تربیت کنیم ن طی چند ماه دوره بشی معلم
                                        • ا
                                          احمد.معارف
                                          ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۹:۴۱
                                          مارال چندین ساله حرفشون اینه ولی مدام آزمون بوده
                                          برای اینکار باید از چندسال قبل برنامه ریزی میکردن و اون موقع جذب فرهنگیان رو بیشتر میکردن تا نیاز به ماده 28 نباشه
                                          در حال حاضر که نیاز دارند
                                        • س
                                          سپهر
                                          ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۷:۱۷
                                          سلام دوستان...تمام خبر های که وزیر میاد میگه سی چهار هزارتا امسال از طریق ماده 28 جذب شدن خبر امروز هم دوباره جذب 35 هزارتا ماده بیست اشاره کرده در صورتی طبق گفته بخش گزینش وزارت با سرپرست دانشگاه فرهنگیان حدودا 25 هزار تا بیشتر نشدن...این نشون میده ده هزارتا ظرفیت دارن که قصد استفاده دارن حالا باید دید شامل چه کسانی میشه ...
                                          • ن
                                            نسیم
                                            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۷:۲۸
                                            یعنی الان ده هزار ظرفیت خالی دارن؟
                                            • س
                                              سپهر
                                              ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۹:۰۷
                                              بله حداقل ده هزارتا بایستی باشه.‌.‌
                                          • ت
                                            ترانه🍀
                                            ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۶:۴۷
                                            دوستان خیلی معلمی رو دوست دارم....
                                            واقعا خیلی روزای غم انگیزی دارم..
                                            دوستام میرن سرکار از فردا...
                                            ولی من قبول نهایی نشدم با وجود تلاشم....
                                            خیلی غم سنگینیه برام....تصور میکردم امسال سرکارباشم ایخداااا😢
                                            وزیرم ک امروز صب مصاحبه داشت گفت کمبود رو از طریق راهای دیگه جبران کردیم..و کمبود نداریم فعلا...
                                            چطور میگید آزمون هست...؟
                                            • ن
                                              نسیم
                                              ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۷:۲۶
                                              امروز صبح کجا مصاحبه کرد؟
                                              • ا
                                                امیرعباس
                                                ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۰۹
                                                برای امسال کمبود نیس ینی یجوری سرهمش کردن امسالو فقط کلی نگفته جو منفی ..خب نخون شما
                                              • ی
                                                یا زهرا
                                                ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۶:۳۶
                                                ♥️♥️ اطلاعات عمومی
                                                1- الگوهای رفتار اجتماعی که تعیین کننده رفتار فرد در موقعیت خاص است چه می نامند؟
                                                1. مد اجتماعی
                                                2. رسوم اجتماعی
                                                3. ارزش
                                                4. هنجار
                                                🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
                                                2- منظور از تعامل فرهنگ چیست؟
                                                1. گفتگوی فرهنگ هاست.
                                                2. مقابله و رویارویی فرهنگ هاست.
                                                3. تعارض فرهنگ هاست.
                                                4. همکاری متقابل فرهنگ هاست.
                                                • ع
                                                  علی دهقانی‌گله‌داری
                                                  ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۰۲
                                                  4
                                                  4
                                                  • .
                                                    ..
                                                    ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۰۲
                                                    گزینه 4
                                                    • خ
                                                      خدایا توکلم تویی، کمکم کن
                                                      ۲ مهر ۱۴۰۱، ۱۸:۳۷
                                                      سوال 1 گزینه 4
                                                      سوال 2 گزینه 4

                                                    لطفا سوالات و نظرات خود را بیان کنید

                                                    ثبت پاسخ