دانلود بسته سوالات تستی تکمیلی انسان در قرآن (شهید مطهری)

نمونه سوالات انسان در قرآن با پاسخ‌نامه تشریحی

کاربران عزیز این صفحه به منظور تجمیع سوالات درس انسان در قرآن در آزمون استخدامی آموزش و پرورش فراهم شده است.

  

خرید بسته سوالات تستی تکمیلی انسان در قرآن

در این قسمت، نمونه سوالات انسان در قرآن به همراه پاسخنامه کاملا تشریحی جهت استفاده داوطلبان آزمون استخدامی آموزش و پرورش، بارگذاری شده است.

خرید بسته سوالات تستی تکمیلی انسان در قرآن

 

خلاصه کتاب انسان در قرآن (شهید مطهری)

در این بخش خلاصه ای از کتاب انسان در قرآن (شهید مطهری) جهت استفاده داوطلبان آزمون استخدامی آموزش و پرورش، درج شده است.

کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی که شامل شش مجلد می‌باشد آخرین اثر قلمی شهید آیت‌الله مطهری است. این کتاب در واقع یک دوره اصول عقاید اسلامی است و مطالعه آن برای عارف و عامی سودمند و فرح‌زاست. در اصل، این کتاب شامل هفت مجلد بوده که استاد شهید فرصت نگارش جلد ششم آن یعنی امامت و رهبری را پیدا نکردند و به دست منافقان کوردل به شهادت رسیدند و البته مباحث «امامت» آن شهید در انجمن اسلامی پزشکان پس از شهادت آن بزرگمرد علم و ایمان و مجاهدت، با نوشته دیگری از آن شهید در این باب به عنوان پیشگفتار، به صورت مستقل تحت عنوان «امامت و رهبری» توسط «شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری» منتشر شد.

مجلدات کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی عبارتند از: انسان و ایمان، جهان‌بینی توحیدی، وحی و نبوت، انسان در قرآن، جامعه و تاریخ، زندگی جاوید یا حیات اخروی.

این مجموعه برای همه اقشار به ویژه دانشجویان و طلاب علوم دینی مفید و حاوی نکات بدیع و جالب توجه است. نثر روان و شیوای آن نیز به جاذبه این کتاب افزوده است، همچنان که استحکام و اتقان مطالب کتاب که توسط یک اسلام‌شناس مسلم به رشته تحریر در آمده است از امتیازات این کتاب است.

استقبال کم‌نظیر از این مجموعه ـ که تعداد چاپ آن بهترین گواه بر آن است ـ حاکی از آن است که امتیازات و ویژگی‌های این کتاب برای مردم شریف ایران و سایر بلاد اسلامی حتی غیر اسلامی (از راه ترجمه آن) محسوس و ملموس است. چاپ اول آن به سال ۱۳۵۷ باز می‌گردد و از آن زمان تا کنون به شکل چند جلدی یا «مجموعه آثار ۲» بارها تجدید چاپ شده است.

انسان در قرآن که جلد چهارم این مجموعه است، برای آن که از ظاهری آراسته‌تر برخوردار باشد، از نظر علامت‌گذاری و غیره بازبینی و از نو حروف‌چینی شد و طرح آن جلد نیز تغییر کرد. امید است مورد پسند علاقه‌مندان آثار آن متفکر و فیلسوف و فقیه عالی‌مقام و آن حاصل عمر و پاره تن امام خمینی (ره) قرار گیرد.

 

تیر ۱۳۸۵ برابر با جمادی الثانی ۱۴۲۷

مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی نظام هماهنگ تفکر اسلامی را به انسان در جهان‌بینی اسلامی

انسان در جهان‌بینی اسلامی داستانی شگفت دارد. انسانِ اسلام تنها یک حیوان مستقیم‌القامه ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‌رود و سخن می‌گوید نیست. این موجود از نظر قرآن ژرف‌تر و مرموزتر از این است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد.

قرآن انسان را هم مدح‌ها و ستایشها کرده و هم مذمتها و نکوهشها نموده است. عالی‌ترین مدح‌ها و بزرگ‌ترین مذمتهای قرآن درباره انسان است؛ او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و چهارپایان پست‌تر شمرده است. از نظر قرآن، انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد و هم می‌تواند به «اسفل سافلین» سقوط کند؛ این خود انسان است که باید درباره خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید.

سخن خویش را از ستایشهای انسان در قرآن تحت عنوان «ارزشهای انسان» آغاز می‌کنیم.

ارزشهای انسان

۱. انسان خلیفه خدا در زمین است:

روزی که خواست او را بیافرینند، اراده خویش را به فرشتگان اعلام کرد. آنها گفتند: آیا موجودی می‌آفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت؟ او گفت: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

اوست که شما انسانها را جانشینهای خود در زمین قرار داده تا شما را در مورد سرمایه‌هایی که داده است در معرض آزمایش قرار دهد.

۲. ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیتهایی است که یک مخلوق ممکن است داشته باشد:

تمام اسماء را به آدم آموخت (او را به همه حقایق آشنا ساخت). آنگاه از فرشتگان (موجودات ملکوتی) پرسید: نامهای اینها را بگویید چیست. گفتند: ما جز آنچه تو مستقیما به ما آموخته‌ای نمی‌دانیم (آنچه را تو مستقیما به ما نیاموخته باشی از راه ما از راه ما نتوانیم آموخت). خدا به آدم گفت: ای آدم! تو به اینها بیاموز و اینها را آگاهی ده. همین که آدم فرشتگان را آموزانید و آگاهی داد، خدا به فرشتگان گفت: نگفتم که من از نهانهای آسمانها و زمین آگاهم (می‌دانم چیزی را که شما نمی‌دانید) و هم می‌دانم آنچه را شما اظهار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید؟

۳. او فطرتی خدا آشنا دارد؛ به خدای خویش در عمق وجدان خویش آگاهی دارد. همه انکارها و تردیدها، بیماریها و انحرافهایی است از سرشت اصلی انسان:

هنوز که فرزندان آدم در پشت پدران خویش بوده (و هستند و خواهند بود) خداوند (با زبان آفرینش) آنها را بر وجود خودش گواه گرفت و آنها و آنها گواهی دادند.

چهره خود را به سوی دین نگه دار، همان که سرشت خدایی است و همه مردم را بر آن سرشته است.

۴. در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی که در جماد و گیاه و حیوان وجود دارد، عنصری ملکوتی و الهی وجود دارد. انسان ترکیبی است از طبیعت و ماوراء طبیعت، از ماده و معنی، از جسم و جان:

آن که هرچه را آفرید نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گِلِ آغاز کرد؛ سپس نسل او را از شیره کشیده‌ای که آبی پست است قرار داد؛ آنگاه او را بیاراست و از روح خویش در او دمید.

 

۵. آفرینش انسان، آفرینشی حساب‌شده است، تصادفی نیست. انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده است:

خداوند، آدم را برگزید و توبه‌اش را پذیرفت و او را هدایت کرد.

۶. او شخصیتی مستقل و آزاد دارد، امانتدار خداست، رسالت و مسئولیت دارد، از او خواسته شده است با کار و ابتکار خود زمین را آباد سازد و با انتخاب خود از دو راه سعادت و شقاوت را اختیار کند:

همانا امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوهها عرضه کردیم، همه از پذیرشش امتناع ورزیدند و از قبول آن بار ترسیدند، اما انسان بار امانت را به دوش کشید و آن را پذیرفت. همانا او ستمگر و نادان بود.

ما انسان را از نطفه‌ای مرکب و ممزوج آفریدیم تا او را مورد آزمایش قرار دهیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم، همانا راه را به او نمودیم، او خود سپاسگزار است و یا کافر نعمت (یا راه راست را که نمودیم خواهد رفت و به سعادت خواهد رسید و یا کفران نعمت کرده، منحرف می‌گردد).

 

۷. او از یک کرامت ذاتی و شرافت ذاتی برخوردار است. خدا او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده است. او آنگاه که خویشتن واقعی خود را درک می‌کند و احساس می‌کند که این کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستیها و دنائت ها و اسارتها و شهوت‌رانی ها بشمارد:

همانا ما بنی‌آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را در خشک و تر (صحرا و دریا) مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم.

۸. او از وجدانی اخلاقی برخوردار است؛ به حکم الهامی فطری، زشت و زیبا را درک می‌کند: سوگند به نفس انسان و اعتدال آن، که ناپاکیها و پاکیها را به او الهام کرد.

۹. او جز با یاد خدا با چیز دیگر آرام نمی‌گیرد. خواسته‌های او بی‌نهایت است، به هرچه برسد از آن سیر و دلزده می‌شود مگر آنکه به ذات بی‌حد و نهایت (خدا) بپیوندد: همانا تنها با یاد او دلها آرام می‌گیرد.

ای انسان! تو به سوی پروردگار خویش بسیار کوشنده هستی و عاقبت او را دیدار خواهی کرد.

۱۰. نعمتهای زمین برای انسان آفریده شده است:

همانا اوست آنچه که در زمین است برای شما آفرید.

آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مسخر او قرار داده است (پس او حق بهره‌گیری مشروع از همه اینها را دارد).

۱۱. او را برای این آفرید که تنها خدای خویش را پرستش کند و فرمان او را بپذیرد. پس او و وظیفه‌اش اطاعت امر خداست:

همانا جن و انس را نیافریدیم مگر برای این که مرا پرستش کنند.

۱۲. او جز در راه پرستش خدای خویش و جز با یاد او خود را نمی‌یابد، و اگر خدای خویش را فراموش کند خود را فراموش می‌کند و نمی‌داند که کیست و برای چیست و باید کجا و کجا برود:

همانا از آنانی مباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند، خودشان را از یاد خودشان برد.

۱۳. او همین که از این جهان برود و پرده حجاب چهره جان است دور افکنده شود، بسی حقایق پوشیده که امروز بر او نهان است بر روی او آشکار گردد: همانا پرده را کنار زدیم، اکنون دیده‌ات تیز است.

۱۴. او تنها برای مسائل مادی کار نمی‌کند؛ یگانه محرک او حوائج زندگی مادی نیست. او احیانا برای هدفها و آرمانهایی بس عالی می‌جنبد و می‌جوشد. او ممکن است که از حرکت و تلاش خود جز رضای آفریننده مطلوبی دیگر نداشته باشد: ای نفس آرامش‌یافته! همانا به سوی پروردگارت بازگرد با خشنودی متقابل: تو از او و او از تو خشنود.

خداوند به مردان و زنان باایمان باغها وعده کرده است که در آنها نهرها جاری است، جاویدان در آنجا خواهند بود، و هم مسکنهای پاکیزه؛ اما خشنودی خدا از همه اینها برتر و بالاتر است. آن است رستگاری بزرگ.

بنا بر آنچه گفته شد، از نظر قرآن انسان موجودی برگزیده است از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، امانتدار، امانتدار، مستقل و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، ملهَم به خیر و شر، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می‌شود و به سوی قوت و کمال سیر می‌کند و بالا می‌رود اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام

 

ضد ارزش‌ها

در عین حال، همین موجود در قرآن مورد بزرگترین نکوهشها و ملامتها قرار گرفته است:

او بسیار ستمگر و بسیار نادان است.

او نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.

او آنگاه که خود را مستغنی می‌بیند طغیان می‌کند.

او عجول و شتابگر است.

او هرگاه به سختی بیفتد و خود را گرفتار ما را در هر حال (به یک پهلو افتاده و یا نشسته و یا ایستاده) می‌خواند؛ همین که گرفتاری را از او برطرف کنیم چنین گویی چنین حادثه‌ای پیش نیامده است.

او تنگ‌چشم و ممسک است.

او مجادله‌گرترین مخلوق است.

او حریص آفریده شده است.

اگر بدی به او رسد جزع کننده است و اگر نعمت به او رسد بخل کننده است.

زشت یا زیبا؟

چگونه است؟ آیا انسان از نظر قرآن یک موجود زشت و زیباست، آن هم زشتِ زشت و زیبای زیبا؟

آیا انسان یک موجود دو سرشتی است: نیمی از سرشتش دو نور است و نیمی ظلمت؟ چگونه است که قرآن، هم او را منتها درجه مدح می‌کند و هم منتها درجه مذمت؟!

حقیقت این است که این مدح و ذم، از آن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است: نیمی از سرشتش ستودنی است و نیم دیگر نکوهیدنی؛ نظر قرآن به این است که انسان همه این کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد. شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد «ایمان» است. از ایمان، تقوا، عمل صالح و کوشش در راه خدا برمی‌خیزد. به وسیله ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‌شود و به صورت یک ابزار مفید درمی‌آید.

پس انسان حقیقی که خلیفهالله است، مسجود ملائکه است، همه چیز برای اوست و بالاخره دارنده همه کمالات انسانی است، انسانِ بعلاوه ایمان است نه انسانِ منهای ایمان. انسانِ منهای ایمان، کاستی‌گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است، خونریز است، بخیل و ممسک است، کافر است، از حیوان پست‌تر است.

در آیاتی که آمده است روشن می‌کند که انسانِ ممدوح چه انسانی است و انسانِ مذموم چه انسانی است. از این آیات استنباط می‌شود که انسانِ فاقد ایمان و جدا از خدا انسان واقعی نیست.

انسان اگر به یگانه حقیقتی که با ایمان به او و یاد او آرام می‌گیرد بپیوندد، دارنده همه کمالات است و اگر از آن حقیقت یعنی خدا جدا بماند را ماند که از ریشه خویشتن جدا شده است. ما به عنوان نمونه دو آیه را ذکر می‌کنیم:

«وَ الْعَصْرِ. اِنَ الْاِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ. اِلَا الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِ وَ تَوَاصَوْا بِالصَبْرِ».

سوگند به عصر، همانا انسان در زیان است، مگر آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کرده و یکدیگر را به حق و صبر و مقاومت توصیه کرده‌اند.

«وَ لَقَدْ ذَرَاْنَا لِجَهَنَمَ کَثِیرا مِنَ الْجِنِ وَ الْاِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا اُولَئِکَ کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُ».

همانا بسیاری از جنیان و آدمیان را برای جهنم آفریده‌ایم (پایان کارشان جهنم است)، زیرا دلها دارند و با آنها فهم نمی‌کنند، چشمها دارند و با آنها نمی‌بینند، گوشها دارند و با آنها نمی‌شنوند. اینها مانند چهارپایان بلکه گم‌راه‌کرده‌ترند.

موجود چند بُعدی

سطحی و ظاهری است؛ به عمق ماهیت و ذات اشیاء و روابط منطقی آنها نفوذ ندارد. ولی در انسان نیروی دیگری برای درک و کشف خود و جهان وجود دارد که در جانداران دیگر وجود ندارد و آن نیروی مرموز تعقل است. انسان با نیروی تعقل، قوانین کلی جهان را کشف می‌کند و براساس شناخت کلی جهان و کشف قوانین کلی طبیعت، طبیعت را عملا استخدام می‌کند و در اختیار خویش قرار می‌دهد. در بحث‌های گذشته نیز به این نوع شناخت که مخصوص انسان است اشاره کردیم و گفتیم مکانیسم شناخت تعقلی از پیچیده‌ترین مکانیسم‌های وجود انسان است.

همین مکانیسم پیچیده اگر درست مورد دقت قرار گیرد، دروازه شگفتی است برای شناخت خود انسان. انسان با این نوع شناخت، بسیاری از حقایقی را که مستقیما از راه حواس با آنها تماس ندارد کشف می‌کند. شناخت انسان ماورای محسوسات را، بالاخص شناخت فلسفی خداوند، وسیله این استعداد مرموز و مخصوص

از آنچه گفته شد معلوم شد که انسان با همه وجوه مشترکی که با سایر جانداران دارد، فاصله عظیمی با آنها پیدا کرده است. انسان موجودی مادی ـ معنوی است. انسان با همه وجوه مشترکی که با جانداران دیگر دارد، یک سلسله تفاوتهای اصیل و عمیق با آنها دارد که هر یک از آنها بُعدی جداگانه به او می‌بخشد و رشته‌ای جداگانه در بافت هستی او به‌شمار می‌رود. این تفاوتها در سه ناحیه است:

۱. ناحیه ادراک و کشف خود و جهان.
۲. ناحیه جاذبه‌هایی که بر انسان احاطه دارد.
۳. ناحیه کیفیتِ قرار گرفتن تحت تاثیر جاذبه‌ها و انتخاب آنها.

اما در ناحیه ادراک و کشف جهان. حواس حیوان راهی و وسیله‌ای است برای آگاهی حیوان به جهان. انسان در این جهت با حیوانهای دیگر شریک است و احیانا برخی حیوانات از انسان در این ناحیه قوی‌ترند. آگاهی و شناختی که حواس به حیوان و یا انسان می‌دهد آدمی به صورت می‌گیرد.

اما در ناحیه جاذبه‌ها. انسان مانند دیگر جانداران تحت تاثیر جاذبه‌ها و کشش‌های مادی و طبیعی است؛ میل به غذا؛ میل به خواب، میل به امور جنسی، میل به استراحت و آسایش و امثال اینها او را به سوی ماده و طبیعت می‌کشد. اما جاذبه‌هایی که انسان را به خود می‌کشد منحصر به اینها نیست؛ جاذبه‌ها و کشش‌های دیگرْ انسان را به سوی کانون‌های غیر مادی، یعنی اموری که نه حجم دارد و نه سنگینی و نتوان آنها را با امور مادی سنجید، می‌کشاند. اصول جاذبه‌های معنوی که تا امروز شناخته شده و مورد قبول امور ذیل است:

۱. علم و دانایی

انسان، دانش و آگاهی را که او را تنها از آن جهت که او را بر طبیعت مسلط می‌کند و به سود زندگی مادی اوست، نمی‌خواهد. در انسان غریزه

حقیقت‌جویی و تحقیق وجود دارد. نفسِ دانایی و آگاهی برای انسان مطلوب و لذت‌بخش است. علم، گذشته از اینکه وسیله‌ای است برای بهتر زیستن و برای خوب از عهده مسئولیت برآمدن، فی حد نفسه نیز مطلوب بشر است. انسان اگر بداند رازی در ورای کهکشانها وجود دارد و ندانستن آن تاثیری در زندگی او ندارد، باز هم ترجیح می‌دهد که آن را بداند. انسان طبعا از جهل فرار می‌کند و به سوی علم می‌شتابد. بنابراین، علم و آگاهی یکی از ابعاد معنوی وجود انسان است.

۲. خیر اخلاقی

پاره‌ای از کارها را انسان انجام می‌دهد نه به منظور سودی از آنها و یا دفع زیانی به وسیله آنها، بلکه صرفا تحت تاثیر یک سلسله عواطف که عواطف اخلاقی نامیده می‌شود؛ از آن جهت انجام می‌دهد که معتقد است انسانیت چنین حکم می‌کند. فرض کنید انسانی در شرایطی سخت، در بیابانی وحشتناک قرار گرفته است، بی‌آذوقه و بی‌وسیله، و هر لحظه خطر مرگ او را تهدید می‌کند. در این بین، انسانی دیگر پیدا می‌شود و به او کمک می‌کند و او را از چنگال مرگ قطعی نجات می‌بخشد. بعد این دو انسان از یکدیگر جدا می‌شوند و یکدیگر را نمی‌بینند. سالها بعد آن فردی که روزی نزاری گرفتار شده بود، نجات‌دهنده قدیمی خود را می‌بیند که به حال نزاری افتاده است؛ به یادش می‌افتد که روزی همین شخص او را نجات داده است. آیا وجدان این فرد در اینجا هیچ فرمانی نمی‌دهد؟ آیا به او نمی‌گوید که پاداش نیکی، نیکی است؟ آیا نمی‌گوید سپاسگزاری احسان‌کننده واجب و لازم است؟ پاسخ مثبت است.

آیا اگر این فرد به آن شخص کمک کرد، وجدان انسانهای دیگر چه می‌گوید؟ و اگر بی‌اعتنا گذشت و کوچکترین عکس‌العملی نشان نداد، وجدانهای دیگر چه می‌گویند؟

مسلما در صورت اول وجدانهای دیگر او را تحسین می‌کنند و آفرین می‌گویند، و در صورت دوم ملامت می‌کنند و نفرین می‌گویند.

این که وجدان آن انسان دیگر حکم می‌کند «پاداش احسان، احسان است» و هم این که وجدان انسانها حکم می‌کند که «پاداش‌دهنده نیکی را به نیکی و بی‌اعتنا باید مورد ملامت و شماتت ناشی از وجدان اخلاقی قرار داد» باید آفرین گفت و این‌گونه اعمال را خیر اخلاقی می‌گویند.

معیار بسیاری از کارهای انسان «خیر اخلاقی» است و به عبارت دیگر، بسیاری از کارها را انسان به جهت «ارزش اخلاقی» انجام می‌دهد نه به جهت امور مادی. این نیز از مختصات انسان است و مربوط است به جنبه معنوی انسان و یک بعد از ابعاد معنویت اوست. سایر جانداران هرگز چنین معیاری ندارند. برای حیوان «خیر اخلاقی» مفهوم ندارد و «ارزش اخلاقی» بی‌معنی است.

۳. جمال و زیبایی‌شناسی

مطرح نیست. برای حیوان پالان زیبا، منظره زیبا، مسکن زیبا و غیره مطرح نیست.

۴. تقدیس و پرستش

یکی از پایدارترین و قدیمی‌ترین تجلیات روح آدمی و یکی از اصیل‌ترین ابعاد وجود آدمی، حس نیایش و پرستش است. مطالعه آثار زندگی بشر نشان می‌دهد بشر در هر زمان و هرجا وجود داشته است، نیایش و پرستش هم وجود داشته است؛ چیزی که هست شکل کار و شخص معبود متفاوت شده است: از نظر شکل، از رقصها و حرکات دسته‌جمعی موزون همراه با یک سلسله اذکار و اوراد گرفته تا عالی‌ترین خضوعها و خشوعها و راقی‌ترین اذکار و ستایشها، و از نظر معبود گرفته از سنگ و چوب تا ذات قیوم ازلی ابدی منزه از زمان و مکان.

پیامبران پرستش را نیاوردند و ابتکار نکردند، بلکه نوع پرستش را یک بُعد دیگر از ابعاد معنوی انسان علاقه انسان به جمال و زیبایی است. قسمت مهمی از زندگی انسان را جمال و زیبایی تشکیل می‌دهد.

انسان جمال و زیبایی را در همه شئون زندگی دخالت می‌دهد: جامه می‌پوشد برای سرما و گرما، به همان اندازه هم به زیبایی رنگ و دوخت اهمیت می‌دهد؛ خانه می‌سازد برای سکونت، و بیش از هر چیز به زیبایی خانه توجه دارد؛ حتی سفره‌ای که برای غذا خوردن پهن می‌کند و ظرفی که در آن غذا می‌ریزد و حتی ترتیب چیدن غذا در ظرفها و بر سفره همه روی اصول زیبایی است. انسان دوست دارد قیافه‌اش زیبا باشد، نامش زیبا باشد، جامه‌اش زیبا باشد، خطش زیبا باشد، خیابانش و شهرش زیبا باشد، مناظر جلو چشمش زیبا باشد و خلاصه می‌خواهد از زیبایی تمام زندگی‌اش هاله‌ای را فرا گیرد.

برای حیوان مسئله زیبایی مطرح نیست. برای حیوان آنچه مطرح است محتوای آخور است، اما این که آخور زیبا باشد یا نازیبا

ـ یعنی نوع آداب و اعمالی که باید پرستش به آن شکل صورت گیرد ـ به بشر آموختند و دیگر این که از پرستش غیر ذاتِ یگانه (شرک) جلوگیری به عمل آوردند.

از نظر مسلمات دینی و همچنین از نظر برخی علمای دین‌شناسی، بشر ابتدا موحد و یگانه‌پرست بوده است و خدای واقعی خویش را می‌پرستیده است؛ پرستش بت یا ماه یا ستاره یا انسان از نوع انحرافهایی است که بعدا رخ داده است؛ یعنی چنین نبوده که بشر پرستش را از بت یا انسان یا مخلوقی دیگر آغاز کرده باشد و تدریجا با تکامل تمدن به پرستش خدای یگانه رسیده باشد.

حس پرستش که احیانا از آن به «حس دینی» تعبیر می‌شود، در عموم افراد بشر وجود دارد. قبلا از اریک فروم نقل کردیم که:

انسان ممکن است جانداران است یا درختان یا بتهای زرین یا سنگی یا خدای نادیدنی یا مردی ربانی یا پیشوایی شیطانی‌صفت را بپرستد؛

می‌تواند نیاکان یا ملت یا طبقه یا حزب خود یا پول یا کامیابی را بپرستد... او ممکن است از مجموعه معتقَداتش به عنوان دین، ممتاز از معتقدات غیردینی، آگاه باشد و ممکن است برعکس، فکر کند که هیچ دینی نیست بر سر این دین نیست یا مسئله بر سر این است که کدام دین را دارد.

ویلیام جیمز بنا بر نقل اقبال می‌گوید:

انگیزه نیایش نتیجه ضروری این امر است که در عین اینکه در قوی‌ترین قسمت از خودهای اختیاری و عملی هر کس از نوع اجتماعی است، با وجود این، مصاحب کامل خویش را تنها در جهان اندیشه (درون‌اندیشی) می‌تواند پیدا کند... اغلب مردم، خواه به صورت پیوسته و خواه به صورت تصادفی در دل خویش به آن رجوع می‌کنند. حقیرترین فرد بر روی زمین، خود را، با این توجه عالی، خود را واقعی و باارزش احساس می‌کند.

ویلیام جیمز درباره عمومی بودن این حس در همه افراد چنین می‌گوید:

احتمال دارد که مردمان از لحاظ درجه تاثیرپذیری از احساس یک ناظر درونی در وجودشان با یکدیگر اختلاف داشته باشند. برای بعضی از مردم بیش از بعضی دیگر توجه این اساسی‌ترین قسمت خودآگاهی را تشکیل می‌دهد. آنان که بیشتر چنین هستند محتملا دینی‌ترند، ولی اطمینان دارم که حتی آن کسان هم که می‌گویند بکلی آنند از خود فریب را می‌دهند و حقیقتا تا حدی دیندارند.

قهرمان‌های افسانه‌ای ساختن از پهلوانان و یا دانشمندان و یا رجال دینی، معلول حس تقدیس بشر است که می‌خواهد موجودی قابل ستایش و تقدیس داشته باشد و او را عاشقانه و در حد مافوق طبیعی ستایش نماید. ستایشهای مبالغه‌آمیز بشرِ امروز از قهرمانهای حزبی یا ملی، دم زدن از پرستش حزب، مسلک، مرام، پرچم، آب و

خاک، و احساس میل به فداکاری در راه اینها همه معلول این حس است. احساس نیایش احساس غریزی (نیازی) است به کمالی برتر که در او نقصی و زشتی وجود ندارد.

پرستش مخلوقات به هر شکل، نوعی انحراف از این مسیر اصلی است.

انسان، در حال پرستش، از وجود محدود خویش می‌خواهد پرواز کند و به حقیقتی پیوند یابد که در آنجا نقص و کاستی و فنا و محدودیت وجود ندارد و به قول اینشتاین، دانشمند بزرگ عصر ما:

در این حال، فرد به کوچکی آمال و اهداف بشری پی می‌برد و عظمت و جلالی را که در ماورای امور و پدیده‌ها در طبیعت و افکار تظاهر می‌نماید، حس می‌نماید.

اقبال می‌گوید:

نیایش، عمل حیاتی و متعارفی است که به وسیله آن، جزیره کوچک شخصیت ما وضع خود را در کل بزرگتری از حیات اکتشاف می‌کند.

عبادت و پرستش نشان‌دهنده یک «امکان» و یک «میل» در انسان است: امکان بیرون رفتن از مرز امور مادی، و میل به پیوستن به افق بالاتر و وسیع‌تر. چنین میلی و چنین عشقی از مختصات انسان است. این است که پرستش و نیایش یکی دیگر از ابعاد معنوی روح انسان است.

اما تفاوت انسان در کیفیتِ قرار گرفتن تحت تاثیر جاذبه‌ها و انتخاب یکی از آنها که در بحث آینده مطرح می‌شود.

توانایی‌های گوناگون انسان

قوه و نیرو نیازی به تعریف ندارد؛ عاملی که اثری که از او ناشی می‌شود به نام قوه یا نیرو نامیده می‌شود. هر موجودی از موجودات جهان منشا یک یا چند خاصیت و اثر هست؛ لهذا در هر موجودی، اعم از

جماد و نبات و حیوان و انسان، قوه و نیرو وجود دارد. قوه اگر با شعور و ادراک و خواست توام باشد به نام «قدرت» و یا «توانایی» نامیده می‌شود.

یکی دیگر از تفاوتهای حیوان و انسان با جماد و گیاه این است که حیوان و انسان برخلاف جماد و گیاه، پاره‌ای از قوه‌های خویش را برحسب میل و شوق و یا ترس و به دنبال «خواست»، اعمال می‌کند. مثلا مغناطیس که نیروی کشش آهن دارد به طور خودبه‌خود و به حکم نوعی جبر طبیعی آهن را به سوی خود می‌کشد. مغناطیس نه از کار خویش آگاه است و نه میل و شوق یا ترس و بیمش اقتضا کرده است که آهن را به سوی خود بکشد. همچنین آتش که می‌سوزاند و گیاه که از زمین می‌روید و درخت که شکوفه می‌کند و میوه می‌دهد.

اما حیوان که راه می‌رود، به راه رفتن خویش آگاه است و خواسته است که راه برود و اگر نمی‌خواست راه برود چنین جبرآ راه نبود که برود. این است که گفته می‌شود: «حیوان جنبنده باخواست است».

به عبارت دیگر، پاره‌ای از قوه‌های حیوان تابع خواست حیوان است و در فرمان خواست حیوان است؛ یعنی اگر حیوان بخواهد، آن قوه‌ها عمل می‌کنند و اگر حیوان نخواهد، عمل نمی‌کنند.

از آنچه گذشت روشن شد که انسان از دو جهت یک سلسله توانایی‌ها که سایر جانداران ندارند دارد:

یکی از این جهت که انسان یک سلسله میلها و جاذبه‌های معنوی وجود دارد که در سایر جانداران وجود ندارد. این جاذبه‌ها به انسان امکان می‌دهد که دایره فعالیتش را از حدود مادیات توسعه دهد و تا افق عالی معنویات بکشاند، ولی سایر جانداران از زندان مادیات خارج نمی‌توانند شوند.

دیگر از آن جهت که به نیروی «عقل» و «اراده» مجهز است؛ قادر اما انسان چنین نیست. انسان قادر است و توانایی دارد که در برابر میلهای درونی خود ایستادگی کند و فرمان آنها را اجرا نکند. این توانایی را انسان یک نیروی دیگر دارد که از آن به «اراده» تعبیر می‌شود. اراده به نوبه خود تحت فرمان عقل است؛ یعنی عقل تشخیص می‌دهد و اراده انجام می‌دهد.

در انسان نیز پاره‌ای قوه‌ها و نیروها به همین شکل وجود دارد، یعنی، تابع خواست حیوان است، با این تفاوت که خواست حیوان میل طبیعی و غریزی حیوان است و حیوان در مقابل میل خود قوه و نیرویی ندارد. حیوان همین که میلش به سویی تحریک شد به سوی آن به سو کشیده می‌شود. در حیوان قدرت مقاومت و ایستادگی در مقابل میل درونی خود و همچنین قدرت محاسبه و اندیشه در ترجیح جانب میلها و یا جانب امری که بالفعل میلی به سوی آن است، وجود ندارد بلکه صرفا دوراندیشی اقتضا می‌کند.

است در مقابل میلها مقاومت و ایستادگی نماید و خود را از تحت تاثیر نفوذ جبری آنها آزاد نماید و بر همه میلها «حکومت» کند.

انسان می‌تواند همه میلها را تحت فرمان عقل قرار دهد و برای آنها جیره‌بندی کند و به هیچ میلی بیش از میزان تعیین شده ندهد و به این وسیله «آزادی معنوی» که با ارزش‌ترین نوع آزادی است کسب نماید.

این توانایی بزرگ از مختصات انسان است و در هیچ حیوانی وجود ندارد و همین است که انسان را شایسته «تکلیف» کرده است و همین است که به انسان حق «انتخاب» می‌دهد و همین است که انسان را به صورت یک موجود واقعا «آزاد» و «انتخابگر» و «صاحب اختیار» درمی‌آورد.

میلها و جاذبه‌ها نوعی پیوند است و کشش است میان انسان و یک کانون خارجی که انسان را به سوی خود می‌کشاند. انسان به هر اندازه که

تسلیم میلها بشود خود را رها می‌کند و به حالت لَختی و سستی و زبونی درمی‌آید و سرنوشتش در دست یک نیروی خارجی قرار می‌گیرد که او را از این سو و آن سو می‌کشاند، ولی این نیروی عقل و اراده نیرویی درونی و مظهر شخصیت واقعی انسان است.

انسان آنجا که به عقل و اراده متکی می‌شود نیروهای خویش را جمع و جور می‌کند و نفوذهای خارجی را قطع می‌نماید و خویشتن را «آزاد» می‌سازد و به صورت «جزیره‌ای مستقل» درمی‌آید. انسان به واسطه عقل و اراده «مالک خویشتن» می‌شود و شخصیتش استحکام می‌یابد.

مالکیت نفس و تسلط بر خود و رهایی از نفوذ جاذبه میلها هدف اصلی تربیت اسلامی است. غایت و هدف چنین تربیتی «آزادی معنوی» است.

خودشناسی

اسلام عنایت خاص دارد که انسان «خود» را بشناسد و جا و موقع خویشتن را در جهان آفرینش تشخیص دهد. این همه تاکید در قرآن در مورد انسان برای این است که انسان خویشتن را آنچنان که هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درک کند، و هدف از این شناختن و درک کردن این است که انسان به این مقام والایی که شایسته آن است برساند.

قرآن از برگزیدگی انسان سخن می‌گوید. چرا؟ می‌خواهد بگوید: تو یک موجود «تصادفی» نیستی که جریانات کور و کر ـ مثلا اجتماع تصادفی اتمها ـ تو را به وجود آورده باشد؛ تو یک موجود انتخاب شده و برگزیده‌ای، و به همین دلیل رسالت و مسئولیت داری. بدون شک انسان در جهان خاکی قوی‌ترین و نیرومندترین موجودات است. اگر زمین و موجودات زمینی را در حکم یک «قریه» فرض کنیم، ولی باید ببینیم که آیا انسان کدخدای این قریه است. آیا انسان یک کدخدای انتخاب شده و برگزیده است و یا یک کدخدایی که به زور و قلدری خود را تحمیل کرده است؟

آن «خود» همان چیزی است که «روح الهی» نامیده می‌شود و با شناختن آن «خود» است که (انسان) احساس شرافت و کرامت و تعالی می‌کند و خویشتن را از تن دادن به پستیها برتر می‌شمارد، به قداست خویش پی می‌برد، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا می‌کند.

قرآن کتاب انسان‌سازی است؛ یک فلسفه نظری نیست که علاقه‌اش تنها به بحث و نظر و چشم‌انداز باشد؛ هر چشم‌اندازی که ارائه می‌دهد برای عمل و گام برداشتن است.

قرآن کوشاست که انسان «خود» را کشف کند. این «خود»، «خود» شناسنامه‌ای نیست که اسمت چیست؟ اسم پدرت چیست و در چه سالی متولد شده‌ای؟ تابع چه کشوری هستی؟ از کدام آب و خاکی و با چه کسی زناشویی برقرار کرده‌ای و چند فرزند داری؟

 

مواد آزمون استخدامی آموزش و پرورش

آزمون آموزش و پرورش دارای سه حیطه عمومی مشترک و تخصصی مشترک و تخصصی هر رشته است که دو حیطه اول برای تمامی شغل محل ها مشترک میباشد. در ادامه به بررسی مواد آزمون در حیطه مشترک عمومی خواهیم پرداخت.

حیطه عمومی همه مشاغل آموزش و پرورش

 

توصیه: شما می‌توانید با خرید بسته سوالات تستی تکمیلی انسان در قرآن به نمونه سوالات تخصصی این رشته دست‌یافته و با سوالات آزمون های استخدامی آشنا شوید.

خرید بسته سوالات تستی تکمیلی انسان در قرآن

 

لذا دارا بودن بسته نمونه سوالات و یا مطالعه صرف تصویر اصل سوالات آزمون‌های استخدامی آموزش و پرورش گذشته هر کدام می‌تواند راهکاری برای افزایش توان شما برای حضور در جلسه آزمون استخدامی مد نظرتان باشد.

 

سوالات تخصصی تکمیلی انسان و قرآن انقلاب در آزمون استخدامی آموزش و پرورش

در ادامه تعدادی از سوالات تستی تکمیلی انسان و قرآن در آزمون استخدامی آموزش و پرورش و مشابه اصل را آورده‌ایم.

 

۱- قرآن انسان را چگونه توصیف کرده است؟
۱) تنها موجودی با توانایی فهم و درک طبیعت
۲) موجودی با توانایی‌های ذهنی
۳) خلیفه‌ء خدا در زمین
۴) برترین موجودات هستی
• پاسخ تیم آموزشی ای استخدام (e-estekhdam.com): گزینه ۳.
انسان خلیفه‌ء خدا در زمین است. روزی که خواست او را بیافریند، اراده خویش را به فرشتگان اعلام‌ کرد. آنها گفتند: آیا موجودی می‌آفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت؟ او گفت: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

۲- انسان از نظر قرآن دارای چه ظرفیتی است؟
۱) توانایی تفکر و تعقل بی‌نهایت
۲) توانایی آموختن و فهمیدن
۳) توانایی ساخت و خلق
۴) بزرگترین ظرفیت ممکن
• پاسخ تیم آموزشی ای استخدام (e-estekhdam.com): گزینه ۴.
ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت‌هایی است که یک مخلوق ممکن است‌ داشته باشد. تمام اسماء را به آدم آموخت (او را به همه‌ء حقایق آشنا ساخت).


۳- انسان از نظر قرآن دارای چه فطرتی است؟
۱) فطرت کشف و یادگیری
۲) فطرتی خدا آشنا
۳) فطرتی از هنر و زیبایی
۴) فطرتی محبت‌آمیز
• پاسخ تیم آموزشی ای استخدام (e-estekhdam.com): گزینه ۲.
چهره‌ء خود را به سوی دین نگه‌دار، همان که سرشت خدایی است و همه‌ء مردم را بر آن سرشته است.

۴- کرامت انسان در قرآن بر چه اساسی است؟
۱) ترتیبی
۲) ایدئولوژیک
۳) اکتسابی
۴) ذاتی
• پاسخ تیم آموزشی ای استخدام (e-estekhdam.com): گزینه ۴.
او از یک کرامت ذاتی و شرافت ذاتی برخوردار است، خدا او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده است. او آنگاه خویشتن واقعی خود را درک و احساس ‌می‌کند که این کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستی‌ها و دنائت‌ها و اسارت‌ها و شهوت‌رانی‌ها بشمارد.
همانا ما بنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر صحرا و دریا (خشک و تر) مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم.

۵- انسان در قرآن با چه رسالتی مواجه است؟
۱) آبادسازی زمین
۲) انتخاب راه سعادت یا شقاوت
۳) سپاسگزاری نعمات
۴) گزینه ۱ و ۲
• پاسخ تیم آموزشی ای استخدام (e-estekhdam.com): گزینه ۴.
او شخصیتی مستقل و آزاد دارد، امانتدار خداست، رسالت و مسوولیت دارد، از او خواسته شده است با کار و ابتکار خود زمین را آباد سازد و با انتخاب خود یکی از دو راه سعادت و شقاوت را اختیار کند.
همانا امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، همه از پذیرش آن امتناع ورزیدند و از قبول آن ترسیدند، اما انسان بار امانت‌ را به دوش کشید و آن را پذیرفت. همانا او ستمگر و نادان بود.

 

برای مشاهده ادامه سوالات می‌توانید اصل تصاویر سوالات آزمون را که در ادامه در همین صفحه درج شده است، دانلود نموده و آن سوالات را بررسی فرمایید.

 

دانلود رایگان نمونه سوالات آزمون آموزش و پرورش

 

دانلود رایگان سایر سوالات استخدامی

 

بسته های ویژه آمادگی آزمون های استخدامی

لینک صفحات جامع و کاربردی 
در این بخش به منظور دسترسی بهتر، صفحات مهم و کاربردی لیست شده است شما میتوانید در صورت نیاز به هر صفحه بر روی لینک مورد نظر کلیک نمایید.
درحال آماده‌سازی نظرات کاربران ...